<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254</id><updated>2011-04-22T03:02:48.533+04:30</updated><title type='text'>چای دم کرده</title><subtitle type='html'>نه فرشته ام نه شیطان کیم و چیم؟ همینم!...نه ز بادم و نه آتش که نواده ی زمینم</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mortaz.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>88</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-114278687997715219</id><published>2006-03-19T20:14:00.000+03:30</published><updated>2006-09-19T10:46:49.570+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>روح اله ریاضی فعلا به اینجا منتقل شد:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;&lt;a href="http://31shab.blogfa.com"&gt;http://31shab.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-114278687997715219?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/114278687997715219'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/114278687997715219'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2006/03/http31shab.html' title=''/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-114274982467947606</id><published>2006-03-19T09:53:00.000+03:30</published><updated>2006-03-19T10:00:24.680+03:30</updated><title type='text'>مشتاقی و مهجوری</title><content type='html'>&lt;strong&gt;توضیح:&lt;/strong&gt;این نوشته یک کم طولانیه  و به سبک خودم.ببخشید که من این روزهای خوش تبریک بازی رو قبول ندارم.&lt;br /&gt;بهار یعنی زار زدن ابرها ،بالا آوردن جوی ها و به گند کشیده شدن خیابانها. یعنی ماشین هایی که با بذل و بخشش، سهمت از آب کثیف خیابان را دودستی هدیه ی  لباس تمیزت می کنند، تا بوی تعفن بگیری.همه ی اینها زیر سر این بهار نامرد است که فضولات مخفی مان را به رخ می کشد و عیب هایمان را تابلو می کند.&lt;br /&gt;برای همین است که سالهاست ازش متنفریم.تا باران می گیرد «اه» می گوییم ؛از قایم باشک بازی ابرها کلافه شده ایم و می خواهیم در اسرع وقت تکلیفمان را مشخص کند که، امروز چتر برداریم یا نه! کارگرهای شهردای هم غصه شان می گیرد و اصطکاک چترها صدای بی تفاوتی مان را در می آورد.&lt;br /&gt;برای همه ی این سختی هاست که زدیم توی سر بهار و تقسیم اش کردیم بین بقیه ی فصلها؛هوای پاییز و زمستان هم بهاری شده و برعکس ،بهار به تابستان می زند.فقط مانده این 13 روز لعنتی که توی ذوق می زند و ما را مجبور می کند اندکی بیاندیشیم.13 روزی که معمولا سه راه چاره بیشتر نداریم.&lt;br /&gt;یا بر اساس سنت پوشالی مان به دید و بازدیدی می رویم که فقط ظاهرش مانده.یک ربع صله ی ارحام با کسانی که یک سال ازشان بی خبریم، شبیه سمفونی مردگان است.شبیه همان مجلس ترحیم رفتن و الکی تسلیت گفتنمان.&lt;br /&gt;یا شال و کلاه می کنیم و به مسافرت می رویم. پول هتلها و سوییت ها 2،3 برابر می شود.خنده دارتر این که برخی افزایش قیمت ها کاملا قانونی است.کلی می گردیم و در یک جای مزخرف ،با الکی خوش بودن و همهمه ی شلوغی،سرسام می گیریم.&lt;br /&gt;راه سومی هم که من در پیش گرفتم، ماندن در خانه و چوب خط کشیدن برای پایان دوران محکومیت است. می شود فیلمهای قیچی شده ی تلویزیون را با داستانی جدید(به خاطر دوبله های آن و سانسور زیاد) دید و یا تا ظهر خوابید.و این در اصل ،مهمترین لطفی است که تعطیلات به ما می کند.&lt;br /&gt;آخر تعطیلات هم سبزه های مان را وسط بیابان و خیابان ، به امان خدا رها می کنیم و بر این سال نکو که از بهارش گند بود، درود می فرستیم. قسمت سطل زباله هایمان هم ماهی قرمزهای سوسولی شدند که حتی حرمت سیزده روز اول را هم نگه نداشتند.و یادم می رود که همین چند سال پیش ،ماهی قرمزمان در حوض فراخ خانه ی مادر بزرگ ؛یک سال دوام می آورد. ولی چه می شود کرد، مادر بزرگ ما چند سالی است که آپارتمان نشین شده.از طرفی از بلای بی خبری هم رها می شویم. برای ما که عادت کردیم روزی چند ده خبر داغ درست و یا خاله زنکی بشنویم،تعطیلات عید خرق عادت است.وقتی که حتی تیتر روزنامه های یک هفته بعد، همان پیامهای مسئولین است که چند ده بار از اخبار رادیو و تلویزیون شنیدیم.&lt;br /&gt;آخر بهار هم یادمان می رود که طولانی ترین روز سال است . نه جشنی می گیریم و نه تلویزیون ویژه برنامه دارد. گفتم که ،بهار و تابستان قاطی شده اند و جشن روز یلدا مسخره جلوه می کند.تازه وقتی که ما از روز و روشنی فراری شده ایم و دلمان می خواهد توی تاریکی بخزیم، بزرگترین روز سال یعنی طولانی ترین عذاب الهی.&lt;br /&gt;باور کنید بهار جذابیتش را از دست داده و می دانیم که فقط جای شخصیت ها و تیترهای جذاب روی جلد نشریه ها و وبلاگهاست.پس اگر می خواهیم به بهار بپردازیم،در همان لایی ها یک جای دنج بهش بدهیم.کسی که حدیثش مشتاقی و مهجوری شده، کمتر توی چشم باشد راحت تر است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-114274982467947606?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/114274982467947606'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/114274982467947606'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2006/03/blog-post_19.html' title='مشتاقی و مهجوری'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-114235905417138304</id><published>2006-03-14T21:25:00.000+03:30</published><updated>2006-03-14T21:27:34.183+03:30</updated><title type='text'>سردمه ،سردرگُمم،گُمم!</title><content type='html'>این جا خیابان عشق است.ماشین کی پنچر شده؟اینجا سگهای دوره گرد را تحویل نمی گیرند.این جا کلاغها عاشق کثافت های کنار جوها می شوند.&lt;br /&gt;کی زده بغل و داره های های گریه می کنه. کی توی ترافیک گیر کرده و الان معشوقش شاکی می شود و قهر می کند.سررسید  بی مرامی ها و بدقولی های کی پُر پُر شده؟&lt;br /&gt;تو حاشیه ی کتاب من و تو چی می نویسند؟ کی سر کوچه مان حجله می گذارد؟ صدای آن نوار قرآن را کم کن.همسایه ها سرسام گرفتند از بس خواند:«و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام».پرده ی گوشمان از این حرفها تکان نمی خورد. یکی پیدا شود این آجرهای تکراری را عوض کند.ساختمانهای این خیابان بوی خاک نم زده می دهند.آهان! یادم رفت بگویم ،وقت باران گرفتن.همان موقع که عاشق ها و دست گلهای پژمرده شان کمی جان می گیرند.تا به حال هیچ کس اینقدر به تیر چراغ برق تکیه نداده بود.گمان کنم تیر بیچاره دیسک کمر می گیرد.باید از جایش کند.&lt;br /&gt;خیابان را می گویم .بیندازندش یک محله آن ورترو جایش اتوبان بکشند.از همان عریض و طویل هایی که مجبور باشند همه ی خانه های محله را خراب کنند.ریشه های درختها را تا عمق دو متری بسوزانند .برای سلامتی همه ی آنهایی که از چاله چوله ها خسته شدند و به سرعت گیرهای وسط خیابان نفرین می فرستند. پله برقی و پل هوایی هم می کشیم.پیرزن عصا به دست را حواله ی قبرستان می کنیم.&lt;br /&gt;پنچری مان هم که تمام شد .لاستیک لهیده را جایگزین ترکیده اش می کنیم .حداقل یکی دو روز از این خیالات و خیابان هم رها می شویم.اگه حرف دیگه ای نداری...سوار شو!... بریم؟....&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-114235905417138304?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/114235905417138304'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/114235905417138304'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2006/03/blog-post.html' title='سردمه ،سردرگُمم،گُمم!'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-113739589314729325</id><published>2006-01-16T10:47:00.000+03:30</published><updated>2006-01-16T10:48:13.160+03:30</updated><title type='text'>عید غدیر بود علی امیر بود</title><content type='html'>این جا غنیمت تقسیم نمی کنند.به ریش و پشم و قد و سن بها نمی دهند.از اول هم به کسی بدهکار نبودند؛فرستاده و فرستاننده را می گویم.اما اگر این یکی را شل می آمد، به آفریننده بدهکار می شد.و اگر آنهای دیگر کوتاه می آمدند ،لابد بدهکار می شدند.&lt;br /&gt;پشته ها را روی هم چیدند.روی تلی از نمی دانم رفتند.دست هم را گرفتند تا همه ببینند.&lt;br /&gt;آنها هم بیکار نماندند؛افتادند به لگد زدن به پشته،هر چه ارتفاعش پایین تر بیاید کم تر دیده می شود.چشم های عینکی و لنزی چقدر به حقیقت حساسند.آستیگماتی که دودو می زند ونزدیک بینی که دور را نمی بیند.&lt;br /&gt;آنها می کوبند و ما بنا می کنیم.با دلهایی که نمی دانم چقدر با محبت هم خانه اند.آخر با زبان که نمی شود تپه ساخت.دژ مستحکم کشید.داخلش رفت و ازش محافظت کرد؛از جایی که زیارتگاه خداست(1). یک دور تسبیح «یا علی»گفتن و تو سر مظلوم زدن ، یا تو سری خور بودن.&lt;br /&gt;...نه...دل یک دله می خواهد و مرد راه!&lt;br /&gt;(1)القلب حرم الله ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-113739589314729325?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113739589314729325'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113739589314729325'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2006/01/blog-post_16.html' title='عید غدیر بود علی امیر بود'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-113670730376364668</id><published>2006-01-08T11:15:00.000+03:30</published><updated>2006-01-08T11:31:43.786+03:30</updated><title type='text'>گیس و گیس کشی!</title><content type='html'>پیشاپیش از همه ممنونم.من خاک پای شما هستم.چمن استادیومتونم.این سیل میلیونی که مرا به ماندن و نرفتن مجبور کردندکه «بی تو هرگز»،مرا راسخ تر کردند تا در خدمت تیم  پرسپولیس باشم.فقط می ماند اون آدمهای نامردی که که تا دیروز می گفتند فلانی جا زده و حالا همه جا را پر کردند که پای حرفش نیست.که همه شان را به خدا می سپارم که به راه راست سانتر شوند.که پیرهنشون رو در نیارند و برای من پیرن عثمون درست نکنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-113670730376364668?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113670730376364668'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113670730376364668'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2006/01/blog-post.html' title='گیس و گیس کشی!'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-113222412671065914</id><published>2005-11-17T14:10:00.000+03:30</published><updated>2005-11-17T14:15:23.536+03:30</updated><title type='text'>تعطیل</title><content type='html'>به دلیل مشکلات عقیدتی نگارنده، این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می گردد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-113222412671065914?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113222412671065914'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113222412671065914'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/11/blog-post.html' title='تعطیل'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-113198300705949120</id><published>2005-11-14T19:03:00.000+03:30</published><updated>2005-11-15T09:10:26.803+03:30</updated><title type='text'>منطق حیوانات _2</title><content type='html'>یه کبوتره با زنش دعواش شد، رفت توی خیابون خوابید.گربه ها گرفتنش.&lt;br /&gt;یه کلاغه رفت خواستگاری یه طاووس.خانواده ی طاووس بهش گفتند که تو خیلی زشتی! ما دخترمونو به تو نمی دیم.کلاغه رفت آرایشگاه.گفت موهامو طاووسی کوتاه کن و فردا دوباره رفت خواستگاری.طاووسا گفتن اینکه یه روزه خودشو فراموش کرد ،فردا دختر مارو هم فراموش می کنه .بهش زن ندادند.کلاغه برگشت پیش خانواده اش.هر چی گفت که من کلاغم کسی به کتش نرفت.انداختنش بیرون.&lt;br /&gt;عمر مورچه های خونگی کمتر از یه ماهه.یعنی آذوقه ای که جمع می کنند رو چند نسل بعدشون می خوره.&lt;br /&gt;به یه خرسه گفتم چقدر بدیم منطقه ی استحفاظی ات رو به ما بفروشی؟&lt;br /&gt;گفت: ذکی !می خوای سرمو کلاه بذاری.اینجا ایرانه.&lt;br /&gt;گفتم :نه به جون تو.می خوام ببینم فروشنده ای.&lt;br /&gt;گفت:مگه روزنامه ی کیهانه که گفتم گفت راه انداختی.&lt;br /&gt;گفتم: یا منطقه ات را می فروشی یا می دم همه شو خراب کنند.&lt;br /&gt;گفت: حالا که داریم گفتمان می کنیم باشه.&lt;br /&gt;به یکی از رفقا گفتم پنج ماهه داریم «یا حسین» می گیم.کی این دولت کریمه کامل می شود؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-113198300705949120?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113198300705949120'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113198300705949120'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/11/2.html' title='منطق حیوانات _2'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-113069179744918783</id><published>2005-10-30T20:31:00.000+03:30</published><updated>2005-10-30T20:33:17.460+03:30</updated><title type='text'>منطق حیوانات_1</title><content type='html'>ای کسی که اختیار سایه دست توست.بود ونبودش.بلندی و کوتاهی اش.&lt;br /&gt;خدا!،خدا!،خدا!&lt;br /&gt;به من یقینی بده که ازش کیف کنم و دلم را آن چنان قرص کن. که برای لحظه ای دودل نشوم.(برگرفته از دعای شب ماه رمضان)&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;یه گنجیشکه پرید توی یه رودخونه تا ماهی شکار کنه.غرق شد.ماهی ها دلشون سوخت .تصمیم گرفتند یکی از جویبارهای منتهی به رودخونه رو به اسمش بکنند.اما اونا اسم گنجیشک رو که نمی دونستن.برای همین رو تابلوش نوشتن: جویبار گنجشک گمنام.&lt;br /&gt;آدما زدن جوی آب رو خراب کردن.گنجیشکه برای همیشه فراموش شد.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;یه درخت سیب با رودخونه قهر کرد؛خشک شد.شد خونه ی کلاغا.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;یه پرنده تصمیم گرفت دیگه پرواز نکنه.روباه گرفتش.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;یه مورچه با کرگدن دعواش شد.کرگدن حوصله ی جر و بحث نداشت مثل همیشه راهشو کشید و رفت.فردا تو کتاب تاریخ مورچه ها نوشتند: مورچه ی قهرمانی کرگدن را فراری داد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-113069179744918783?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113069179744918783'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113069179744918783'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/10/1.html' title='منطق حیوانات_1'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-113009494008392122</id><published>2005-10-23T22:44:00.000+03:30</published><updated>2005-10-23T22:47:50.200+03:30</updated><title type='text'>یه شب</title><content type='html'>« یه شب که هزار شب نمی شه!»&lt;br /&gt;نرم شدم.صدای ایتس ایتس و اوپ اوپشون تا شش تا کوچه آن ورتر می رفت، چه برسد به این که ما همسایه ی دیوار به دیوارشان بودیم. گیرم که شب عروسی پسر حاج جلالی باشد. نه این که تا دو نصف شب همسایه ها خواب نداشته باشند.&lt;br /&gt;وقتی کریم؛ از بچه محلی ها، دوید وسط افکار م و جلویم را گرفت،از اعتراض کردن پشیمان شدم.گفت که یه شب....&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;برای بار چندم و با لحنی متفاوت به عربی خواند:« شب قدر بالاتر از هزار ماه است.»&lt;br /&gt;شروع کردم به جمع و تفریق .چیزی در حدود 83 سال می شود. توی دلم گفتم : یه شب هزار شب که هیچی ،یه عمر می شه .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-113009494008392122?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113009494008392122'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/113009494008392122'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/10/blog-post_23.html' title='یه شب'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112922031964330700</id><published>2005-10-13T19:47:00.000+03:30</published><updated>2005-10-13T19:48:39.650+03:30</updated><title type='text'>کباب!</title><content type='html'>سیگارش را آتیش زد.&lt;br /&gt;آتیش زد به مالش. دود شد و رفت توی چشم خودش. یورش مردم را که دید، یک لحظه ترس برش داشت.برش داشتند.&lt;br /&gt;دیروز زیر پایشان بود و امروز بر روی دستشان.&lt;br /&gt;دستش را بلند کرد. تنها آن موقع بود که یک آن احساس روانی و آرامش کرد.سرش را انداخت پایین، «خدایا! منو ببخش»&lt;br /&gt;چون که فهمید خیلی شعاری شده، خطش زدند.سرازیرش کردند توی چاله ی مستطیل شکل.شعار می دادند: بلند بگو لا اله الا  الله&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112922031964330700?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112922031964330700'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112922031964330700'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title='کباب!'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112799384791596979</id><published>2005-09-29T15:05:00.000+03:30</published><updated>2005-09-29T15:07:27.916+03:30</updated><title type='text'>بر عکس همیشه</title><content type='html'>... و همه چیز برعکس می شود؛ضد قهرمان جای قهرمان می نشیند،دوربین را کج می کارند،پروژکتورها را خاموش می کنند و یکی از میان تاریکی صدا می زند:«بازی کن!» و من شروع می کنم به بازی کردن؛ به تکرار همه ی آنهایی که تا به حال انجام دادم و تو هر بار گفتی:«کات!»&lt;br /&gt;اما این بار بر خلاف همیشه، هیچ صدایی به گوش نمی رسد و کسی مانع کار من نمی شود و این، مرا متعجب تر می کند.گمان می کنم حواست به من نیست یا شاید ناامید شدیاز نقش من؛ نقشی که سالهاست با آن کلنجار می روم و تو هنوز بعد از این همه سال،نتوانستی یک دقیقه فیلم مفید بگیری؛ محصولی که بتوانی در یک جشنواره ی معتبر ارائه دهیو حداقل جایزه نگرفته ، به بخش مسابقه راه یابی.&lt;br /&gt;اگر چه تمامی عوامل سر صحنه حرفه ای اند، ولی من نابلد،کار تو را به اینجا رساندم.هر وقت گفتی این را نخور،خوردم.این را نگو،گفتم.این جا نرو،رفتم و تو هر بار بدون اینکه قید مرا بزنی و بروی دنبال یک بازیگر حرفه ای ،دوباره گفتی:«حرکت» و لحظه ای نگذشت که «کات» دادی و به سر و کله زدن با من پرداختی.&lt;br /&gt;نه اینکه از قصد این طور بازی کنم .نه بگذار بی پرده بگویم:«من بازیگر نیستم.برای این کار ساخته نشده ام.توی نقش نمی روم و اضطراب جلوی دوربین رفتن، بازی ام را تصنعی کرده است.همه ی آنچه تو می خواهی،برایم سخت و مشقت بار است.نور زیاد پروژکتورها برایم غیر قابل تحمل شده و شلوغی پشت صحنه، اعصابم را خرد می کند.»&lt;br /&gt; &lt;em&gt;&lt;strong&gt;ادامه اش در پست زیری هست.&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112799384791596979?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112799384791596979'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112799384791596979'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/09/blog-post_112799384791596979.html' title='بر عکس همیشه'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112799373273626852</id><published>2005-09-29T15:03:00.000+03:30</published><updated>2005-09-29T15:05:32.740+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>شاید برا ی همین است که این بار همه چیز را برعکس کردی و جای هیچ عذر و بهانه ای را برایم نگذاشتی.من چه کردم؟ گاه خوابیدن، بیدار ماندم. هنگامی که باید شکمم را سیر می کردم، طعم گرسنگی را چشیدم. خواستن من رنگ توانستن نگرفت و وقتی می شمارم،تغییرات من به عدد انگشتان دست هم نرسید.همین و بس. ولی تو می خواستی یک دقیقه فیلمت را بگیری و با این اوصاف، چاره ای جز کات دادن نداشتی.&lt;br /&gt;بنابراین تو هم خودت را عوض کردی،بهتر است بگویم جای من  وتو با هم عوض شد.تو، من شدی و من ،تو شدم.به جای اینکه من از تو بخواهم تو از من خواستی که بیایم. به جای اینکه دغدغه ی کسب ثواب داشته باشم، به هر نفسم، حتی خوابم ثواب دادی. من باید تو را راضی می کردم، ولی تو سعی کردی رضایتم را کسب کنی. من باید به سمت شیطان نمی رفتم، ولی تو جلوی شیطان را گرفتی. من باید شرمنده تو می شدم و تو وانمود کردیکه شرمنده ی منی و شروع کردی به فیلم گرفتن.نمی دانم این یک ماه که بگذرد خواهی توانست یک دقیقه فیلمت را بگیری یا آنکه باز هم باید صبر کنیم تا سال بعد که دوباره همه چیز بر عکس شود&lt;br /&gt;.&lt;strong&gt;بعدش:&lt;/strong&gt; این را سال قبل برای نشریه ای نوشته بودم.امسال همین را هم نمی توانم قلمی کنم. چرا که وقتی نگاه می کنم می بینم حسابی گند زدم.برای همین تا یک هفته بعد از ماه رمضان عوضش نمی کنم تا هر روز ببینمش.شاید سر غیرت بیایم و این بار قولم قول باشد.اگر شما هم حس منو دارید بیایید با هم نهضت رمضان را راه بیاندازیم.هر وقت طی این ماه احساس منو داشتید کامنت بگذارید یا....&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112799373273626852?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112799373273626852'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112799373273626852'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/09/blog-post_29.html' title=''/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112645140014326491</id><published>2005-09-11T19:35:00.000+04:30</published><updated>2005-09-12T12:17:48.966+04:30</updated><title type='text'>کاترین حیا کن، بوش و ...</title><content type='html'>یکی از برجسته ترین تحلیل گران ایرانی که دکترا(دانشگاهی که از آن دکترا گرفته جزء اسرار است)گرفته در برنامه ی تحلیلی شبکه ی خبر به بررسی طوفان کاترینا پرداخت.&lt;br /&gt;از آنجایی که هیچ صهیونیستی در این واقعه کشته نشده ،نتیجه می گیریم که احتمالا لابی صهیونیستها در این اتفاق نقش داشته اند. تا بهانه ی لازم را به آمریکا برای حمله به هر چی آبه بدهند.&lt;br /&gt;یکی از نمایندگان زن مجلس فاش کرد که: کاترین ،اسم مستعار یک جوان قزوینی است (نامبرده را در خانه اعظم صدا می کنند) که آقای بوش پسر با او ارتباط داشته. اما وقتی انقلاب می شود وی به ایران بر می گردد و نماز خوان می شود.همین باعث مخالفت بوش پدر با ازدواج آنها می شود و می زند بعد 27 سال ..&lt;br /&gt;.اگر آمریکاییها بخواهند ما می توانیم از روش های ماست مالی بحران بم به آنها بیاموزانیم.&lt;br /&gt;برای جذب کمک به خسارت دیدگان ،تیم فوتبال جمهوری اسلامی مسابقه ای دوستانه با ایالات متحده در نیویورک برگزار کند.&lt;br /&gt;آمریکا به حداد عادل ویزا دهد تا نامبرده برای همدردی با حادثه دیدگان به ایالات جنوبی برود.&lt;br /&gt;هدیه تهرانی و محمد گلزار به عیادت بازمانگان حادثه بروند و برایشان حضوری فیلم بازی کنند.&lt;br /&gt;شماره ی تلفن وزیر جهاد به کشاورزان آسیب دیده داده شود تا در اسرع وقت ...&lt;br /&gt;جمعیت هفتاد میلیونی ایران برای کمک حضوری به آسیب دیدگان راهی امریکا بشوند.در این راستا از آنجایی که ما هواپیما نداریم آمریکاییها هواپیما بفرستند و ما دیگر هواپیمایشان را پس ندهیم.&lt;br /&gt;آمریکاییها هر چه زودتر از گناهانشان توبه کنند.برای این کار لازم است که تمامی ثروتشان را به حساب کمیته ی امداد واریز کنند.&lt;br /&gt;پدران جوانان غیور ایرانی آماده اند تا نیکول کیدمن و مدونا و جنیفر لوپز و ... را از یک طرف و براد پیت و آل پاچینو و ... را به عروسی و دامادی خویش بپذیرند تا به سمت کارهای بد نروند و خشم خدا نگیرد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعدش:می دانم که &lt;/strong&gt;بی مزه و یخه و حاصل دفعه النوشتن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112645140014326491?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112645140014326491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112645140014326491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/09/blog-post.html' title='کاترین حیا کن، بوش و ...'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112607709025600433</id><published>2005-09-07T11:19:00.000+04:30</published><updated>2005-09-11T19:44:54.573+04:30</updated><title type='text'>7 قصه ي درازها و كوتوله ها</title><content type='html'>&lt;strong&gt;يه آدم&lt;/strong&gt; بي تجربه رو وزير كردن.بعد 4 سال كه كار ياد گرفت .جاشو دادن به يه بي تجربه ي ديگه.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;يه شهردارو&lt;/strong&gt; رييس جمهور كردن.به نفر كه مي خواست رييس جمهور بشه رو شهردار.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آدما&lt;/strong&gt; از كنار هم بي تفاوت رد مي شدن.توي وبلاگ هم كامنت مي ذاشتن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112607709025600433?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112607709025600433'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112607709025600433'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/09/7.html' title='7 قصه ي درازها و كوتوله ها'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112546891597254586</id><published>2005-08-31T10:42:00.000+04:30</published><updated>2005-08-31T10:45:15.980+04:30</updated><title type='text'>خيلي خيلي ...</title><content type='html'>اهل فکر و ذوقي نظرم را درباره ي جلسه ي راي اعتماد مجلس پرسيد.من هم از رياکاري مجلسيان گلايه گردم که فقط دو دقيقه از امام زمان و ارواح پاک امام و شهدا و آيه ي قرآن و مقام معظم رهبري و اصولگرايي دم مي زدند و مي گفتند و تازه مي رفتند سر اصل مطلب؛ آن هم که بعضا افتضاح ،استدلالهاي آب دوغ خياري و کشکي.&lt;br /&gt;داستاني را به نقل از علامه جعفري برايم نقل کرد.علامه در فاميلشان آخوند اهل زهدي داشتند که يک روز جوگير مي شود و قصد زيارت امام رضا(ع) مي کند.با اين نيت که آقا جان مي آيم و باطنم را به من بنمايان.روش کار را هم اين طوري تعريف مي کند که وقتي از حرم بيرون آمدم ،اولين جمله اي که کسي به من گفت ،آن ،همان مقام و شان من در درگاه شماست.خلاصه در حرم کلي آبغوره مي ريزد و استغاثه و عجز و لابه که آمدم و الوعده وفا.&lt;br /&gt;بعد از زيارت با خواهر خانمش در صحن انقلاب قرار داشته است.مي آيد و مي بيند زني آنجا ايستاده.مي گويد:خانم ! بياييد برويم.زنه چيزي جواب نمي دهد.دوباره تکرار مي کند که زنه بر مي گردد و با حرص جواب مي دهد: خيلي خري! اين بنده ي خدا دوباره دوزاريش نمي افتد و از آن خانم چادري که پشتش به او بوده و احتمال مي داده خواهر زنش است درخواست مي کند که با هم بروند و آن خانم هم يک درجه بالاتر مي رود و مي گويد: خيلي خيلي خري!&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعدش:&lt;/strong&gt; که آمدم درباره ي وزراي احمدي نژاد بنويسم ...که دوتا از آنهايي که خيلي مي شناختمشان راي نياوردند.&lt;br /&gt;آمدم درباره ي تغييرات اساسي در صدا و سيما بنويسم ...که ديدم تغييري نبوده و فقط جاي چند نفر با هم عوض شده.&lt;br /&gt;آمدم همين طوري بنويسم ...ديدم اينترنتم تمام شده.&lt;br /&gt;لذا،... نيامدم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112546891597254586?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112546891597254586'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112546891597254586'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/08/blog-post_31.html' title='خيلي خيلي ...'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112430364845715079</id><published>2005-08-17T22:57:00.000+04:30</published><updated>2005-08-18T17:42:56.090+04:30</updated><title type='text'>سنت حسنه ی خرج</title><content type='html'>20:30از به بازار آمدن کاست جدید محمد اصفهانی خبر می دهد.در خبرهای ویژه اش هم دو سه تا خبر ،به صورت غیر مستقیم از سایتهای اینترنتی(بخوانید بازتاب) می دهد.ماجرای اکبر گنجی و کنفرانس برلین را هم که فراموش نکردیم که برای بی آبرو کردن دو سه نفر ،تلویزیون جمهوری اسلامی عریان شدن کامل یک نفر را به صورت شطرنجی پخش کرد.این را بگذارید در کنار سانسورهای گسترده ی فیلمهای فرنگی که اگر خدای نکرده یک مقدار یقه ی خانم محترمی باز باشد که....&lt;br /&gt;به راستی این تاکید بر وجود تلویزیون حکومتی که رییسش مستقیم توسط شخص اول انتخاب می شود و هیچ توجیه اعمال ولایتی هم ندارد از چیست؟&lt;br /&gt;به هر دلیلی که باشد نشان دهنده ی آن است که صدا و سیما تریبون حکوت ایران است و حال چگونه تبلیغ کاست یک خواننده را می کند.یعنی اصفهانی به شیوه ی پهلوی ها خواننده ی حکومتی است ؟ جمهوری اسلامی برای خودش ترانه سرا و خواننده و مداح پرورش می دهد؟&lt;br /&gt;اگر یک روز آدم باهوشی مثل گنجی پبدا شد و کار را به جایی رساند که مجبور شوند برایش از خیلی چیزها خرج کنند چه. چگونه هدف وسیله را توجیه می کند وقتی برای وسیله مان شانیت و محوریت قائلیم.اخبار جهت مند و پر سانسور صدا و سیما که با دقت وصف ناپذیری گزینش می شود.&lt;br /&gt;به طور مثال اگر ده تا مورچه در سواحل اسکاندیناوی یک روز به خاطر محکوم کردن حمله ی آمریکا به عراق دونه جمع نکنند ،چند ده بار در اخبار ما تکرار می شود.چگونه این قدر راحت خودش را پایین می آورد که به اخبار یک سایت اینترنتی پناه می برد تا ویژه شود و مشتری جذب کند.جالب آن که فردایش رییس مجلس هم در مصاحبه با خبرنگار سیما، اخبار بعضی سایتهای اینترنتی(بخوانید بازتاب) را تکذیب می کند.این هم از شانیت رییس مجلس.دکتر جنتی هم در نماز جمعه به خاطر درج یک نمایشنامه در نشریه ای دانشجویی فریاد وااسلاما سر می دهد و خلق الله تکبیر می گویند.(این آخری برای چهار سال قبل است)&lt;br /&gt;البته شاید ما اشتباه می کنیم.و این یعنی :&lt;br /&gt;سایت بازتاب تریبون رسمی جمهوری اسلامی است ولی سیاست اقتضا می کند که این مسئله سربسته بماند.&lt;br /&gt;محمد اصفهانی یک خواننده ی عادی نیست.او مروج حکومت ایران و یا متاسفانه عمله اش است.&lt;br /&gt;اکبر گنجی بزرگترین دشمن این مرزو بوم است و برای امحایش باید بسیج عمومی داد.&lt;br /&gt;هدف وسیله را توجیه می کند.هر کی مخالف است غلط کرده.&lt;br /&gt;ملت ما بیدار است بیزار است بیزار است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112430364845715079?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112430364845715079'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112430364845715079'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/08/blog-post_17.html' title='سنت حسنه ی خرج'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112375035769943088</id><published>2005-08-11T13:17:00.000+04:30</published><updated>2005-08-11T13:22:37.706+04:30</updated><title type='text'>یک غلط ، صفر</title><content type='html'>در دوران دبستان معلم نکته سنجی داشتیم که بعضی غلط دیکته ای ها را چند نمره کم می کرد.این معلم عزیز ما معتقد بود که بعضی اشتباهها جبران ناپذیر است و یا از بی توجهی عمیق و ریشه ای نشات گرفته.&lt;br /&gt;مشورتهای رییس جمهور منتخب با مجلسیها را که شنیدم به یاد آن روزهای ابتدایی افتادم.به یاد ندارم در جایی از قانون اساسی نوشته باشد رییس جمهور باید قبل از اعلام وزرا به نظرات نمایندگان تن بدهد.رایزنی و هماهنگی امر پسندیده ای است.نه اینکه فلان فراکسیون این دو تا گزینه را قبول نکرده و دو تای دیگر معرفی کرده.در این صورت مسئله ی رای اعتماد منتفی است و شاهد یک سناریوی از پیش نوشته شده خواهیم بود؛چند نفر به عنوان ضد قهرمان از وزرای پیشنهادی انتقاد می کنند و در آخر همه با سلام و صلوات رای می آورند.&lt;br /&gt;البته اینکه همه ی وزرا بدون تنش و صرف هزینه رای بیاورند،زهی موجب شادی است اما اینکه آنقدر رییس جمهور را پایین بیاوریم که در پی جلب سلیقه ی مجلس باشد ،وامصیبت.270 نماینده داریم و چند تا آقا بالاسر حذبی که گفته اند آنقدر که بنده در جهت ارضای یک مخلوق گام بر می دارد به رضای خالق اندیشیده بود ،از مقربین شده بود.و حال 270 مخلوق را چگونه توان راضی کرد، الله اعلم.&lt;br /&gt;به نظر می رسد آقای دکتر که خیلی متقابلا به استاد جنتی عشق می ورزند ،نهاد نظارتی دیگری را هم به عنوان مجلس پذیرفته اند که صلاحیت وزرایشان را احراز کنند.شاید این نوع بیان بی انصافی باشد و این به تواضعشان برگردد.در هر حال نتیجه ی فرخنده ای حاصل و عاید و واصل نمی شود.مگر ما دوران خاتمی را فراموش کردیم که رای اعتماد کابینه اش را از مجلسی مخالف و معاند با خویش گرفت.پس رایزنی و بحث و منطق چه می شود؟سخن موافق و مخالف چه؟ با کابینه ی مرضی مجلس توانایی پاسخ گویی به شعارها ممکن است؟آیا می شود فردا کسی را که مجلس در کابینه چپانده (روی این کلمه خیلی تاکید دارم)برداشت؟ آیا این خود هزارفامیلی جدید را دامن نمی زند؟ آیا مجلسی که نماینده ی سلیقه ی نصف جامعه هم نیست ،محک کابینه ی هفتاد میلیونی شده؟ امیدوارم بعضی اشتباهها کار را به جایی نرساند که زیر برگه ی امتحانی محمود احمدی نژاد بنویسند:&lt;br /&gt;یک غلط ، صفر.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112375035769943088?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112375035769943088'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112375035769943088'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/08/blog-post_11.html' title='یک غلط ، صفر'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112295938067792165</id><published>2005-08-02T09:33:00.000+04:30</published><updated>2005-08-02T09:39:40.690+04:30</updated><title type='text'>سید خندان خداحافظ</title><content type='html'>بلند گفتم: سید خندان.&lt;br /&gt;پیکان قهوه ای رنگ چند متر جلوتر میخکوب شد.با سرعت دویدم.فکر نمی کردم کسی از اینجا مرا به سیدخندان برساند .سرم را خم کردم و با تعجب پرسیدم: آقا! سیدخندان می ری؟&lt;br /&gt;_بپر بالا، همه ی ما می ریم.&lt;br /&gt;دومین باری بود که دلم هم وزن مردم می تپید و دل آنها هم.&lt;br /&gt;بعد از هشت سال ، آخرین روزی است که زیر پل پیاده می شوم . در آن همه دود و هیاهو و صدای عبور ماشین ها بر روی گرده های بتونی ،احساس سبکی می کنم.&lt;br /&gt;از فردا که اسم اینجا مرا کمتر یاد تو می اندازد، دلم می خواهد کمتر در عنوانی رسمی ببینمت.کسی ازت نخواهد که عضو مجمع تشخیص و مشاور... بشی.می خواهم چشمهایم را ببندم و تو را در هیبت رییسی جمهوری خندان تصویر کنم. در عبای شاگردی پیر جمارانی اش.عکست را می گذارم کنار عکس مربی ات و پشت بندش می نویسم:«فرزند فاضل و متعهد و با تقوای من.»&lt;br /&gt;بعدش :این تیتر به تبع طرحی است که دوستان  &lt;a href="http://rahenowiran.persianblog.com/" target="_blank"&gt;راه نو ایران&lt;/a&gt; داده اند .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112295938067792165?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112295938067792165'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112295938067792165'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title='سید خندان خداحافظ'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112241034526086630</id><published>2005-07-27T01:05:00.000+04:30</published><updated>2005-07-27T13:44:16.926+04:30</updated><title type='text'>بانوی آب</title><content type='html'>بانوی آب قصه ی سرخ شراب شد&lt;br /&gt;آیینه بود، زنگ زد و در ناب شد&lt;br /&gt;در تنگنای غربت مردی شکوفه زد&lt;br /&gt;کابوس بود ،نرم شد و رخت خواب شد&lt;br /&gt;دستی ورای دست ،به پندار ناب ما&lt;br /&gt;گویی خلید، دستخوش التهاب شد&lt;br /&gt;چشمی به اشک ،آتش ویرانه را ندید&lt;br /&gt;تر شد زآب ،سوخت ،به عمر حباب شد&lt;br /&gt;وارونه بود دختر شش ساله بر پدر&lt;br /&gt;چون مادری که خاتم خاتم حساب شد&lt;br /&gt;اول برفت، آخر کار آمد و بماند&lt;br /&gt;از سه به بیست آمد و هجده خطاب شد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعدش:&lt;/strong&gt; این اصطلاح «بانوی آب» رو یکی از بچه ها تو نوشته اش به کار برده بود، بدجوری به دلم چسبید.نمی دانم از کجا آورده بودش ولی گمانم آنقدر نخ نما نباشد.&lt;br /&gt;از طرفی با اینکه خیلی با زدن شعرهایم توی وبلاگ به خاطر رسانه اش و ...(یعنی خیلی حرف دارم)مخالفم.وبه خصوص این قبیل شعرها، اما این بار به مرام دل دل سپردم.اگر جاییش دیر پز(فهم)و یا ثقیل است و هر ایراد دیگری که دارد بگویید خیلی ممنون می شوم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112241034526086630?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112241034526086630'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112241034526086630'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/07/blog-post_27.html' title='بانوی آب'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112219674321284576</id><published>2005-07-24T13:45:00.000+04:30</published><updated>2005-07-24T13:49:03.226+04:30</updated><title type='text'>دوری و دوستی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;پرده اول:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;داستان مزخرفی نوشته ام و می دهم یکی از دوستان نسبتا خبره ام بخواند.منتظرم نظرات سازنده اش را بشنوم.می گویم :چطور است؟ در جواب خیلی عادی پاسخ می دهد: خوبه.&lt;br /&gt;_یعنی چی خوبه؟&lt;br /&gt;_خوبه یعنی خوبه دیگه!&lt;br /&gt;_یعنی هیچ نظری نداری؛ قلمش ، پرداختش و یا موضوعش&lt;br /&gt;_نه اینکه هیچ نظری نداشته باشم.&lt;br /&gt;و شروع می کند فکر نکرده و گاه هویجوری نظر دادن و من پشیمان می شوم از اینکه خواستارنظراتش شدم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پرده دوم:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نوشته«الان حوصله نوشتن ندارم» همین. و بعد زیرش 70 تا نظر داده اند.تعجب می کنم و روی«&lt;br /&gt;نظر بدهید» کلیک .«خیلی ممنون که به من سر زدی» ،«من هم حوصله ندارم» ،«راستی برنامه جمعه سر جاشه» ،«وبلاگ قشنگی داری، به من هم سر بزن» و ....&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پرده سوم:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ما ملت کم مطالعه ای هستیم و حتی اگر این طور هم نباشد مطالعه مان از روی تعمق و هدف مند نیست(منظورم همه ایرانیها نیست).نتیجه اش این می شود که وقتی نظرمان را جویا می شوند ساکتیم و وقتی نمی خواهند مرتب تره خرد می کنیم.خیلی از کامنت هایمان هم همین طوریه.توقع زیادی است از کسی که دو تا کتاب با تامل نخوانده بخواهیم مطلب من گمنام و بی سواد که نمی توانم جذاب هم بنویسم را دقیق بخواند و نظر بدهد.شاید در عصر ارتباطات با اینکه همه تلقین می کنند خیلی به هم نزدیک تر شده ایم، همان دوری و دوستی بهتر باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112219674321284576?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112219674321284576'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112219674321284576'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/07/blog-post_24.html' title='دوری و دوستی'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112088711258452275</id><published>2005-07-09T09:58:00.000+04:30</published><updated>2005-07-09T10:01:52.586+04:30</updated><title type='text'>کوره راه اميد</title><content type='html'>شش سال گذشت. به همان سرعتي که هزار و چهارصد و شانزده سال گذشت.&lt;br /&gt;و من پيراهن مشکي مي پوشم و براي مظلوميت پيشوايم گريه مي کنم، شايد در کنارش، در اوج هق هق گريه ام آرزويي خام را در ذهنم مرور مي کنم که اگر من و ما بوديم، آن روز کسي به خانه ي وحي يورش نمي برد و درش را آتش نمي زد.&lt;br /&gt;نه. چنين حقي از من و ما صلب شده. از مني که هنوز دانشجو نبودم و ديدم که چگونه صدر تا ذيل مملکت گفتند که به خوابگاه دانشجويان يورش برده شده ،درها را شکستند و «يا علي»گويان خلق خدا را از کجاها پرت کردند و ضرب و شتم.&lt;br /&gt;نه. بگذار آسوده باشيم و فراموش کنيم که شش سال گذشت و کسي محکوم نشد.چرا!، به جرم دزديدن ماشين ريش تراش سربازي را محکوم کردند.بياييد ما هم يک صدا با هم فرياد بزنيم:«محکوم مي کنيم» و سريع به داخل خانه هايمان برويم تا کسي ما را نبيند.&lt;br /&gt;آن روز مصلحت اسلام اقتضا مي کرد که علي ساکت بنشيند و امروز حتما قرار است سکوتمان مصلحتي باشد.&lt;br /&gt; امروز بلند بلند آخر مجلس روضه، دعا مي کنيم که موعودمان بيايد و آن دو را از خاک بيرون بکشد و بپرسد:«مادر من به شما چه ظلمي کرده بود؟»&lt;br /&gt;و حتما اگر قبول داريم زنده و صاحب زمان است از امروزي ها خواهد پرسيد که دانشجويان کوي دانشگاه چه کرده بودند؟&lt;br /&gt;بگذاريد يک کوره راه اميدي داشته باشيم و بگذاريم حالا که نمي توانيم داد مظلوم را بستانيم، ظالم سرمست را از نيرويي غيبي بترسانيم .خدايا ! برسانش.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112088711258452275?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112088711258452275'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112088711258452275'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/07/blog-post_09.html' title='کوره راه اميد'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-112011856063927026</id><published>2005-06-30T12:30:00.000+04:30</published><updated>2005-06-30T12:32:40.646+04:30</updated><title type='text'>قصه ي درازها و کوتوله ها 6</title><content type='html'>يه نفر 25 سال سعي کرد تا به همه اثبات کنه دروغ نگفته.وقتي اثبات کرد که همه دروغگو شده بودند.&lt;br /&gt;وقتي نوبت به تقسيم غنايم رسيد،همه جيباشون گشاد شد.&lt;br /&gt;فرمانده دستور حمله داد،اتفاقي نيفتاد.جنگ خيلي وقت پيش تموم شده بود.&lt;br /&gt;يه نفر هنوز رئيس جمهورنشده بود ،همه ازش مي ترسيدند.يه  نفر ديگه 8 سال رييس جمهور بود،هيچ کس ازش نمي ترسيد.&lt;br /&gt;آسفالت خيابون تميز و بي عيب بود،ماشينها با سرعت بالا مي رفتند و مي زدند به هم و داغون مي شدند.خيابونو پر چاله چوله کردن،همه گير کردند و کسي نتونست سرعت بگيره ،لا جرم  تصادفی هم نشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-112011856063927026?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112011856063927026'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/112011856063927026'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/6.html' title='قصه ي درازها و کوتوله ها 6'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111989250860414442</id><published>2005-06-27T21:42:00.000+04:30</published><updated>2005-06-27T21:45:08.610+04:30</updated><title type='text'>تا بچه مسلمانی به چه باشد.</title><content type='html'>روزهای ابتدایی بازگشایی خبرگزاری مهر بود و من خیلی دنبال کار می گشتم.بالاخره امداد غیبی کارساز شد و دبیر یکی از سرویس ها شد واسطه و معرف من.&lt;br /&gt;تا به حال چنین پارتی دم کلفتی داخل یک مجموعه پیدا نکرده بودم.معمولا کسانی که معرف بودند در  داخل آن مجموعه فعالیت نمی کردند و رد یا قبولی به عرضه من و صد البته به نفوذ آن معرف بستگی داشت.&lt;br /&gt;همه چیز به خوبی و خوشی می گذشت و دبیر سرویس عزیز اطمینان می داد که هیچ مشکلی نیست و فقط چند تا فرم برای طی مراحل قانونی باید پر می کردم و در آخر به پیش سردبیر می رفتم.&lt;br /&gt;دیدار من با سردبیر هم به خوبی گذشت و منتظر تماس تلفنی ماندم.&lt;br /&gt;یک ماه گذشت.&lt;br /&gt;حتی دوست عزیز من هم از این همه تاخیر متعجب شده بود و در آخر که سماجت مرا دید از قول سردبیر بهانه هایی گرفت که قبلا آن ها را کم اهمیت دانسته بود.&lt;br /&gt;الان آن دوست عزیز من در مهر کار نمی کند و من از قول دوستان دیگرم شنیدم که سردبیر خبرگزاری اهتمام زیادی به استخدام نیروهای مذهبی و به اصطلاح «بچه مسلمان» دارد.&lt;br /&gt;این همه مقدمه چینی کردم که بگویم در کنفرانس خبری دیروز رییس جمهور منتخب، آن چه بیش از همه توجه مرا جلب کرد یک جوان سی و چند ساله با پیراهنی آبی بود که توی پر و پای او می پیچید و امشب هم دیدم که نه ، گویی خیلی به احمدی نژاد نزدیک است و از قضا همان سردبیر مهر است.&lt;br /&gt;این ها را بگذارید کنار یک لانگ شات از من هنگامی که داخل مهر می شدم.یک جوان بیست و چند ساله با شلوار پارچه ای و ریش نسبتا مناسب و پبراهن آستین کوتاهی که روی شلوار انداخته بودم به گمانم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111989250860414442?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111989250860414442'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111989250860414442'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/blog-post_111989250860414442.html' title='تا بچه مسلمانی به چه باشد.'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111986815956518374</id><published>2005-06-27T14:53:00.000+04:30</published><updated>2005-06-27T14:59:19.570+04:30</updated><title type='text'>بی عنوان</title><content type='html'>می گویند یکی می رود پیش امام صادق و کلی از بنده ی خدایی تعریف می کند که عبادتش چه سان است و ناله اش آسمان را سوراخ می کند و در بست خدمت حضرت احدیت تقدیم می شود.امام هم نه می گذارد و نه بر می دارد و می پرسد:عقل و شعورش چقدر است؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111986815956518374?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111986815956518374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111986815956518374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/blog-post_27.html' title='بی عنوان'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111944401573661028</id><published>2005-06-22T16:54:00.000+04:30</published><updated>2005-06-27T15:02:33.046+04:30</updated><title type='text'>احمق نشویم!</title><content type='html'>احمق نشويم! خانم کولايي مي گويد که دو راه بيش تر نداريم،يا به هاشمي راي بدهيم يا احمدي نژاد.و پشت بندش مي گويد که اگر مي خواهيد جامعه به 20 سال قبل برگردد به احمدي نژاد راي دهيد.حرفهاي ديگرش مهم نبود.حرفهايي که جلوي دانشکده ي فني مي زد و من در فاصله اي نيم متري از او ،به آنها گوش مي دادم.که بايد ياد بگيريم گوش دهيم ،حتي سخن مخالف را،تمرين دموکراسي کنيم و اصلاحات برگشت ناپذير است.ساعت شش بعدازظهر بود و کمتر دانشجويي از آنچه کولايي با منطقش بيان مي کرد راضي مي شد.بچه ها قبل از آن از صحبت هاي هاشمي هم راضي نشده بودند.اگر چه قبل از آمدنش شعار مي دادند که«براي رفع فاشيسم حمايتت مي کنيم»و «خواسته ي هر ايراني  اکبر رفسنجاني»، ولي هنگام رفتنش يا ساکت بودند و يا هويش مي کردند.آنجا که هاشمي به مانند نماز جمعه شروع به سخنراني کرد و تا با تذکر مجري جلسه روبرو نشد به بيانات قرايش ادامه داد.آنجا که درباره ي سازمانهاي موازي اطلاعاتي گفت که اگر در حوزه ي کاري وزارت اطلاعات دخالت نکنند وجودشان بلامانع است.آنجا که هيچ قولي نداد که از نيروهاي مخالفش در کابينه استفاده کند و به طور تلويحي گفت که هر کسي را که بخواهد انتخاب مي کند.آنجا که به مانند بقيه ي کانديداها شرعا و قانونا و عرفا و منطقا به هيچ کس اجازه ي دخالت در حريم خصوصي افراد را نمي دهد و همه با فراموشي سالهاي رياست جمهوري اش کف زدند.آنجا که در مواجهه با تعريف جرم سياسي آن قدر طفره رفت که دانشجو ها و مجري جلسه اعتراضشان بلند شد و بعد با ترفند هميشگي اش از مجري پرسيد که اگر کسي جرمي کند شما دستگيرش نمي کنيد؟و وقتي حاضران اسم گنجي را مرتبا فرياد زدند خيلي عالمانه گفت:خيلي خوب،بايد بررسي کرد.آنجا که خودش را پايه گذار اصلاحات دانست و وقتي با هو کردن شديد دانشجوها مواجه شد به صرافت افتاد که: دولت خاتمي را مرحله ي پيشرفته تري از حرکت خودمان مي دانم.(با کف حضار)و هزاران آنجاي ديگري که من فهميدم هاشمي2005 هيچ تفاوتي با هاشمي گذشته ندارد.من به حماقت آنهايي خنديدم که کتاب محمد قوچاني را که در نقد هاشمي بود خريدند تا به چاپ بيستم برسد و حالا حمايت صريح او را از هاشمي ديدند.من وقتي مي بينم که آنهايي که فوت سيد احمد خميني را به توطئه ي هاشمي نسبت مي دادند و حالا از او حمايت مي کنند،وقتي احساس خطر علمايي را مي بينم که جناح مقابل هاشمي اند،وقتي مي بينم دکتر معيني که گفته بود در مرحله ي دوم شرکت نمي کند گفته به هاشمي راي دهيد و ... هاي ديگري که کتابي براي گفتن و حوصله اي براي شنيدنش مي خواهد به مانند خانم کولا يي مي گويم دو راه بيش تر وجود ندارد:1-به احمدي نژاد راي دادن.کمترين کاري که او مي کند اين است که ساختار قدرت مداراني که جيب هايشان از سرمايه ي ملي اين مردم انباشته شده را عوض مي کند.من ديگر اسم زنگنه و کرباسچي و عطريان فر و تاج زاده و... را نمي شنوم.مي گويند خاتمي هم مي خواسته سيستم اقتصادي دولت را عوض کند اما کاهش قيمت نفت نگذاشته.حالا که قيمت نفت نجومي شده مي شود اما با آمدن هاشمي ،نه.اگر  احمدي نژاد جلوي رانت خواري و سرقت سرمايه ها را بگيرد که چه بهتر!مي گويند احمدي نژاد مي خواهد سياست بسته ي فرهنگي را حاکم کند.فرهنگ بسته بدون سياست بسته جواب نمي دهد و فضاي امروز و به خصوص تاييد صلاحيت معين نشان مي دهد که رهبري نمي خواهد چنين فضايي حاکم شود و اصلا ديگر جواب نمي دهد نظام يک قطبي در ايران .و بايد حماقتي وصف ناپذير از احمدي نژاد متصور شويم که بخواهد جلوي اين آزادي هاي پوششي و فکري را بگيرد.اما آن بخشي از اين بي بند و باري هايي که مي شناسيم و نگران کننده است(از جمله اعتياد و فحشا وپوشش زننده اي که حتي در آمريکا و اروپا هم سراغ نداريم) ثمره ي دولت و نگاه هاشمي است و نه خاتمي.و به يقين بالايي هاشمي هيچ فکر فرهنگي اي براي حل آنها نخواهد کرد و احمدي نژاد به يقين بالايي فکر مي کند و دغدغه اش را دارد.در سياست خارجي هم که طبق قانون اساسي تبيين آنها بر عهده ي رهبري است و ابلهانه است که رييس جمهور را داراي چنين قدرتي ببينيم که مثلا راديکاليسم را رواج دهد و اگر هاشمي بيايد تعامل با دنيا را به ارمغان بياورد و فراموش کنيم که در زمان چه کسي سفراي کشورهاي اروپايي از ايران رفتند.در مورد بخشي از طرفداران احمدي نژلد از نيروهاي احمق بسيجي و در اسم حزب اللهي،که نشان داده ايم عصر آنها به پايان رسيده و مي توانيم با بينش صحيح اسلامي جاي متحجران را به منجلاب تاريخ منتقل کنيم.و انتقادات بسياري هم به او وارد است که جاي دفاع هم ندارد و بايد آنها را اصلاح کند و مگر انسان بدون ايراد وجود دارد،مهم آن است که در پي پذيرش و رفع آن باشيم.2-راي سفيد دادن.نه براي تاييد نظام،ه که براي آنکه بگوييم نمي خواهيم هاشمي يا احمدي نژاد بيايد.و اين يعني که شايد دلمان مي خواسته معين يا قاليباف و يا کس ديگري بيايد.فقط احمق نشويم.خيلي از آنهايي که امروز از هاشمي حمايت مي کنند تا ديروز دشمن خوني اش بودند.و اين هاشمي که تغيير نکرده ،پس نکند احساس خطر کرده اند؟! البته نه براي ما و آرمانهاي امام و انقلاب که ،براي خودشان.براي ماندنشان در مناصب اقتصادي ،سياسي ،و يا حتي آبرويي.آنهايي که از امام خرج مي کنند که«هاشمي را من بزرگ کردم»مگر جمله ي وصيت نامه اش را فراموش کردند که«ملاک حال امروز افراد است».آن آقاياني که اسم هاشمي را آوردند و 8 سال قبل اکثرشان اسم ناطق را. آن قدر شانيت شان را پايين آوردند که به جاي دفاع از فکر و برنامه به شخص گرويدند.(البته هاشمي که برنامه اي ندارد وبه هيچ کسي هم قول نداده)و فراموش کردند آنچه مطهري در کتاب جمهوري اسلامي اش گفت که بايد مردم را به درجه اي از شعور برسانيم که خودشان تصميم بگيرند به چه کسي راي دهند و به دهن اين و يا آن آقا نگاه نکنند.احمدي نژاد فوقش 8 سال مي آيد و مي رود. اگر رفت و ما آگاهي مردم را افزايش داديم و با شعورشان کرديم.تفکر احمدي نژاد را که نپسنديدند ديگر به امثال او ذره اي وقعي نمي نهند.خودشان احساس جمود و خطر مي کنند و لازم نيست ما خودمان را جر بدهيم.اگر هم نرفت و خواست با زور بماند يا خودمان برش مي داريم و يا قدرتهاي خارجي دست به کار مي شوند.مطمئن باشيد همان طوري که شعار اکثر کانديداهاي ما بود،آمريکا موجود بدي نيست.(اگر بد هست و آنها شعار تبليغاتي دادند که برايشان متاسفم)«کسي که خدا را فراموش کند خدا هم او را فراموش مي کند.خودش هم خودش را از ياد مي برد.و به سان مرده اي مي شود.نه تنها روحش ،که جسم واعضا و کلام و حرکت و حتي جماداتي که با آنها ارتباط دارد مي ميرند.»اينها را يکي از شاگردان امام که عطاي سياست را به لقايش بخشيده ،از آيات و روايات مي گويد.و... لال شوم  کور شوم  کر شوم      ليک محال است که به اين مردگان زنده پندار سواري دهم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111944401573661028?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111944401573661028'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111944401573661028'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/blog-post_22.html' title='احمق نشویم!'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111875067012792311</id><published>2005-06-14T16:34:00.001+04:30</published><updated>2005-06-24T10:41:47.330+04:30</updated><title type='text'>گشتي در ستادهاي انتخاباتي_3</title><content type='html'>بعد از ميدان محسني هم در همان سمت ستاد قاليباف آژانس مسکني است که ستاد هاشمي شده.با همان جوانان و پوستر و برچسب.که اينها اجازه مي گيرند بچسبانند.اينجا شربت هم مي دهند و پياده مي شويم که استفاده کنيم. و من ياد بازي ايران مي افتم که بعدش آب معدني با مارک هاشمي مي دادند .مملو از دوست دختر و پسرها و اهالي ميرداماد است و دست هر کدامشان يک CD .مي فهميم سرمان کلاه رفته و اينجا مجاني اش را مي دادند.ولي الان نمي دهند و شربتمان را مي خوريم و خيلي راحت تر از آن پايين مي توانيم پوستر برداريم.يک موسيقي ملايم هم گذاشتند که جواني مي گويد:«مجازشو گذاشتن»و خلاصه همه با هم مشغولند و تازه ساعت 11 شب است .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111875067012792311?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111875067012792311'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111875067012792311'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/3.html' title='گشتي در ستادهاي انتخاباتي_3'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111875070033329494</id><published>2005-06-14T16:34:00.000+04:30</published><updated>2005-06-14T16:35:00.333+04:30</updated><title type='text'>گشتي در ستادهاي انتخاباتي_4</title><content type='html'>خيابان وليعصر،بالاتر از زرتشت، کوچه ي جاويد،ستاد انتخاباتي معين.آپارتماني نقلي و تازه ساز.طبقه ي اول برا ي طرح نسيم است .فردا گردهمايي دارند و يک مشت دختر و پسر نشسته اند و دارند گپ مي زنند وشوخي مي کنند و برنامه ريزي .از يک پسر نوجوان سراغ ميثاق با جوانان را مي گيريم که با جديت مي گويد که ازش سوال نکنيم و سرش شلوغه.سراغ نگهبان دم در که لباس آبي پوشيده مي رويم.مي گويد به طبقه ي سوم برويم.ستاد دانشجويي است و چند تا جوان  نشسته اند و با هم گپ مي زنند.به نظر مي رسد اينجا مي شود بحث کرد اگر دير وقت نبود.يک آقاي ريشو مي گويد که به پارکينگ برويم و سراغ محمدي را بگيريم.در پارکينگ مشغول آماده کردن پوسترهاي برنامه ي فردا هستند.محمدي مي گويد بايد برويم طبقه ي اول و ما هم چند تا از پوسترها را که قشنگترينشان عکس خاتمي است بر مي داريم و مي رويم طبقه ي اول.بوي تند و زننده اي چشم ها و گلويمان را مي سوزاند و همه دارند مي دوند بيرون و سرفه مي کنند.يک نفر شوخي کرده و اسپري  نمي دونم چي زده.همه سيگار روشن مي کنند که حنجره شان ضد عفوني شود.آب هم ندارند.ما هم که سيگاري نيستيم بي خيال ميثاق و ميني بوس و ماشين هايي مي شويم که با عکس معين جلد شده اند و مي زنيم بيرون تا نمازمان قضا نشده.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111875070033329494?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111875070033329494'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111875070033329494'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/4.html' title='گشتي در ستادهاي انتخاباتي_4'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111875056336751845</id><published>2005-06-14T16:32:00.000+04:30</published><updated>2005-06-14T16:41:02.476+04:30</updated><title type='text'>گشتي در ستادهاي انتخاباتي_2</title><content type='html'>به سر ميرداماد مي رويم،نرسيده به ميدان محسني.از ريسه ي عکس ها و ترافيک هويدا است که به ستاد قاليباف نزديک مي شويم.چند تا جوان به مانند ستاد هاشمي کنار خيابان ايستاده اند و ماشين ها را مورد عنايت پوستر و برچسب قرار مي دهند.يک نفر قاط مي زند و از ماشين پياده مي شود و داد و بيداد که هر کسي اين را چسبانده بيايد خودش بکند و يک نفر که مسئول ستاد مي زند موضوع را فيصله مي دهد و آشفته به طبقه ي دوم که دفتر مرکزي ستاد است مي رود.به يک شرکت کوچک مي ماند و مثل آژانسهاي هواپيمايي پر از مانيتور FLAT و دختر مقنعه اي و مو نسبتا بيرون است .يکي از دخترها هم چادر عربي سرش کرده و نشان مي دهد که خيلي کلافه است و سرش شلوغه.رييس ستاد که 40 ساله مي نمايد و ديروز ريش هايش را با تيغ زده مي خواهد که به پسرها پوستر بدهند تا دو طرف خيابان بايستند.تقاضاي CD مي کنيم .يک کثيفش را بهمان مي دهند که بعدا مي فهميم سر کاري است و چند تا فايل صوتي بيش تر ندارد.روي يکي از ميزها پر از پوسترهاي متنوع است .بلند داد مي زنم «گلاسه اش را بردار»و همين طور مشغول انتخابيم که يکي از دخترها به صرافت مي افتد که شما چي مي خواهيد؟بچه ها هم بي خيال بقيه ي پوسترها مي شوند و مي زنيم بيرون.اينجا هم از برنامه و ميثاق خبري نيست .جلوي در هم يک تلويزيون گذاشته اند که دارد سخنراني قاليباف را پخش مي کند.پوسترهاي قاليباف از همه قشنگ تر است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111875056336751845?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111875056336751845'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111875056336751845'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/2.html' title='گشتي در ستادهاي انتخاباتي_2'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111875049552559391</id><published>2005-06-14T16:28:00.000+04:30</published><updated>2005-06-14T16:42:15.560+04:30</updated><title type='text'>گشتي در ستادهاي انتخاباتي_1</title><content type='html'>&lt;strong&gt;قبلش:&lt;/strong&gt;ستادهاي انتخاباتي مي توانند نمودي از کانديدا ،حاميان و ديدگاهشان باشند.ديشب من و چند تا از دوستانم با تريپ دانشجويي سري به چند تا ستاد زديم و با وقايعي روبرو شديم که خوب، جالبند.&lt;br /&gt;اول از همه به ستاد هاشمي در خيابان ترکمنستان مي رويم.(همان ميدان ميوه و تره بار دختر ملک)جلوي در دو تا ميز بازرسي گذاشتند که البته خبري نيست و کسي جلويمان را نمي گيرد.هر غرفه به گروهي متعلق است ؛حاميان آيت الله رفسنجاني در استان همدان ،ستاد جانبازان و معلولين حامي رفسنجاني و ستاد دانشجويي و هم وطنان زرتشتي و ...از تدارکات گرفته تا امور اجرايي و هر کدام به نحوي دکور چيده اند و در چندتايشان هم عده اي نشسته اند و در مورد نمي دانم چي حرف مي زنند.در ستاد دانشجويي هم قفل است و مي گويند که به جماران رفته اند براي ديدار با هاشمي.سراغ متن برنامه هايش را مي گيريم و CD برنامه تبليغاتي.به جاي اوليش يک مصاحبه با هاشمي را مي دهند که نه سوال کننده معلوم است و نه هيچ چيز ديگري، «CD هم هنوز نيامده»اين را جواني که در ستاد جوانان نشسته و دارد با دوستانش گپ مي زند به ما مي گويد.داريم نااميدانه بيرون مي آييم که «ستاد هماهنگي امور دانشجويان و اساتيد»توجه مان را جلب مي کند.سه تا پسر که دوتايشان شهرستاني مي زنند در آنجا نشسته اند.صندلي ها و ميز پلاستيکي، کامپيوتر و پرينتر.«ما رفتيم ستاد دانشجويي ،بسته بود.شما مي توانيد کمکمان کنيد؟»که يکي شان مي گويد:پول مي خوايد؟.و ما ادامه مي دهيم که آمديم برنامه بگيريم و فيلم و کل مکل.که مي گويند نه برنامه دارند و نه توان کل مکل و البته فيلم را دارند ولي، CD خام ندارند و تا نيم ساعت ديگر هم مي روند.مي رويم و CD گير مي آوريم و بر مي گرديم و مي بينيم آقايان نشسته اند دارند فيلم فارسي(رقص يک زن نيمه عريان ) مي بينند .البته از دستشان در مي رود که ما مي فهميم.«هاشمي قرار است اين چيزها را بياورد؟»يکي شان با خنده مي گويد مگر بد است؟ و برنامه ي رايت ندارند و به تک تک غرفه ها مي رويم و بالاخره در غرفه ي معلولين با گرفتن امضا و نيم ساعت معطلي موفق به رايت همان چيزي که از تلويزيون پخش شد مي شويم.آنها البته ادعا مي کنند که يک قران هم بهشان نمي دهند و دو سه تا جوان هم مي آيند براي تبليغ کردن که به ستاد تدارکات راهنمايي مي شوند.چند تا تراکت هم دارند مي نويسند برا ي ديدارهاي فرداي هاشمي که مقدمش گرامي باد و ....بيرون ستاد هم چند تا ماشين مدل بالا ايستاده که پر از برچسب هاشمي هستند و چند تا جوان سوسول هم در کنار خيابان روي ماشين هايي که رد مي شوند، برچسب HASHEMI مي چسبانند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111875049552559391?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111875049552559391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111875049552559391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/1.html' title='گشتي در ستادهاي انتخاباتي_1'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111816361050835369</id><published>2005-06-07T21:28:00.000+04:30</published><updated>2005-06-07T21:30:10.513+04:30</updated><title type='text'>رضای جواد اینا</title><content type='html'>رضا ،جواد را خیلی دوست داشت ،ولی جواد از رضا متنفر بود. اما پدر و مادرشان می گفتند که عشق و محبت بعد از ازدواج پیدا می شود. و برا ی همین در قراردادی که بینشان امضا شد ،طرفین متعهد شدند که اگر صرف 25 سال به تفاهم نرسیدند، از هم جدا شوند.نه رضا حرفی از مهریه بزند و نه جواد.ولی اگر زد و بچه دار شدند ؛ اسمش را بگذارند «رضای جواد اینا».&lt;br /&gt;جواد بعد از 25 سال، در حالی که رضای جواد اینا را فرستاده بود دنبال نخود سیاه، رو به رضا کرد و گفت: قرار 25 سال قبلمون یادته. و رضا هم در جواب گفت که داشته به همان فکر می کرده آن دو متفق القول بودند که زندگی خوبی داشتند .ولی از آنجایی که امکان ندارد دو تا مرد باهم ازدواج کنند و بچه دار بشوند و ...، پای عشق سومی هم در میان بوده است.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعدش:&lt;/strong&gt;علی آقای امامی اینا رفیق فابریک متالایک بنده در شرفه .امیدوارم نفر سوم باعث استحکام بیشتر رفاقت ما بشود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111816361050835369?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111816361050835369'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111816361050835369'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/blog-post_07.html' title='رضای جواد اینا'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111807130359293456</id><published>2005-06-06T19:47:00.000+04:30</published><updated>2005-06-06T19:51:43.596+04:30</updated><title type='text'>مهلت!</title><content type='html'>و ايستاديم و ايستاديم .تا گمان نکنند که نمي توانيم ايستادگي کنيم.&lt;br /&gt;و داد زديم تا گلويمان پاره شود.فکر مي کرديم صدايمان را نمي شنوند.&lt;br /&gt;و قسم خورديم.چون حربه ي ديگري نداشتيم.&lt;br /&gt;و حالا نه تواني مانده ،نه حنجره اي و نه آبرويي.&lt;br /&gt;بياييد با هم مصالحه کنيم.مي بينم که شما هم اهل گفتگوييد، چه بهتر!سوال مي پرسيد و منتظر جوابيد.فقط اگر ممکن است يک چند دقيقه اي وقت بدهيد. نمي شود برويد سراغ بعدي ها؛شايد جوابشان را بلد باشم.به ترتيب که نيست؟&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;حالا چرا ناراحت مي شويد،شوخي سرتان نمي شود.اين گرزها را از کجا آورديد؟ تا به حال اين طوريشان را نديده بودم ،گرزهاي آتشي!&lt;br /&gt;آهاي! کمک ،کمک ،کمک!هيچ کس نيست به داد...(و دهانم پر از خاک مي شود حکما)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111807130359293456?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111807130359293456'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111807130359293456'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/blog-post_06.html' title='مهلت!'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111772861769421553</id><published>2005-06-02T20:29:00.000+04:30</published><updated>2005-06-02T20:45:03.886+04:30</updated><title type='text'>دل بسته به انتخاباتی برای هیچ</title><content type='html'>چند تا از رفقای دانشجو دوره ام کردند و می پرسند: چه خبر از انتخابات؟&lt;br /&gt;البته آنها تاکید می کنند که در آن شرکت نمی کنند و برایشان اهمیت ندارد.(و من مانده ام که اگرچنین است پس این پی گیریشان از چه است؟) دلیلشان هم تقریبا قابل قبول است که چه فایده؟ چه تغییری قرار است اتفاق بیفتد و اتفاقا من هم بر همین باورم اما،در انتخابات شرکت می کنم.این راهم باید بگویم که وقتی شورای نگهبان اسامی شش نامزد را اعلام کرد از رای دادن منصرف شدم دلیلش هم خیلی واضح است ؛ اگر یک عده مملکت را ارث پدریشان می دانند لزومی ندارد من بارفتارم تفکر آنها را تقویت کنم و همچنین از آدم دروغگو متنفرم و می دانم که روز قیامت دبیر شورا وضع اسفناکی دارد.&lt;br /&gt;اما با حضور مهرعلیزاده و معین تصمیم دارم شرکت کنم.از بین آنهایی که کاندیدا شده اند یا به احمدی نژاد رای می دهم یا معین چرا آنها را فی نفسه انسانهای سالمی می دانم و این در حالی است که از امثال محمد رضا خاتمی و مهندس چمران متنفرم.آنهایی که هنوز به اسم برادرهایشان نان می خورند و خیلی های دیگر از اطرافیان این دو هم همین طورند.جالب است که رییس جمهور شدن این دو و یا هر کدام از این 8 نفر تغییری در زندگی من به وجود نمی آورد.شاید اگر هاشمی بیاید برای &lt;a href="http://din.persianblog.com/" target="_blank"&gt;محسن&lt;/a&gt; خوب شود و یا قالیباف  &lt;a href="http://baadesaba.blogspot.com/" target="_blank"&gt;هری &lt;/a&gt; را ترفیع دهد و ... اما همه ی برنامه ها از قبل نوشته شده اند.افتخار دولت خاتمی این است که جلوتر از برنامه ی سوم پیش رفته و دولت بعدی هم بر اساس برنامه ی چهارمی پیش می رود که در زمان خاتمی تدوین شده.در زمینه ی کرامت انسانی و اصلاح قوه قضاییه و شورای نگهبان و به طور خلاصه پاسخگو بودن ومبارزه با انحصار طلبی هم که وضع خیط تر است که بهرام (بخوانید خاتمی )در گور فتاد و اطرافیانش ، خودشان نشان دادند فرقی با بقیه ندارند و فقط قدرت لازم از آنها صلب شده.مجلس هفتم آرمان خواه هم که بعد از یک سال هنوز مصوبه ای که در آن صلاح مردم فقط و فقط لحاظ شود بیرون نداده و اگر اصرار دانشجویان نبود طرح پولی شدن دانشگاه ها نه رگ غیرت آنها را تکان می داد و نه شورا برداشت خلاف قانون اساسی از آن می کرد.&lt;br /&gt;چشم انداز بیست ساله هم که فقط برای تبلیغات به درد می خورد و کپی برداری ناشیانه ای از&lt;br /&gt;کشورهای جنوب شرقی آسیاست .2020 و 2025 ها را می گویم.در حد چند تا کنفرانس و ارائه ی&lt;br /&gt;طرح و مقاله است تا شکم چند نفر چند روز دیگر سیر شود و برنامه های تلویزیون پر و کمی&lt;br /&gt;سرگرم شویم.و اگر این حرف ها را قبول ندارید که دوباره تاکیدی می شود بر آن که رییس جمهور قرار است بر اساس آن عمل کند و این یعنی این که فرقی نمی کند قالیباف باشد یا کروبی یا ....وقتی ما به حق هم احترام نمی گذاریم چه توقعی داریم که بالا دستی ای که چند صباحی قدرت در دست دارد دلش بسوزد.او باید بار چند ساله اش را ببندد.همین رانندگی در خیابان ها را در نظر بگیرید ،قانون شکنی به وفور، دعوا و فحش و فحش کاری هم که کولاک ، تضییع حقوق دیگران هم که ایرادی ندارد اگر اعتراضی دارید تشریف ببرید بمیرید و ....یک استدلال خنده دار هم این که مردم خسته اند .و باید پرسید این مردم در دوم خرداد و زمان انقلاب هم خسته بودند که هر چی رجوع می کنم در جایی نمی بینم که مردم دراوایل انقلاب به قانون احترام می گذاشتند و در دوم خرداد هم که به گفته ی اصلاح طلب ها واکسن امید به مردم تزریق شد شاهد بودیم عدم تغییر را.فکرهم نمی کنم کس دیگری بیاید وضع بهتر شود .از تبار پهلوی باشد یا قاجار ،اسم شاه عباس را زنده کند یا کوروش.با این مردم و دید و تفکر خوش باشید و خیالاتی نشوید.&lt;br /&gt;ما در یک مدرسه ای بودیم که خیلی از آرمان طلبی خوشمان می آمد و مدیر و معلم و آبدارچی همه&lt;br /&gt;به ما روحیه می دادند که قرار است با وجود شما اتفاقی بیفتد و افتاد.&lt;br /&gt;معلم دینی ما رییس سازمان تبلیغات شد و مدیر و معلم دیگر ما معاونانش . چند نفر هم از برو بچه های مدرسه به آنجا رفتند، با این پیش زمینه که همه ی ما ریاضی فیزیک می خواندیم و روزی 12 ساعت در مدرسه بودیم تا یک مهندس خوب و باسواد شویم .همین هری خودمان خیلی کارهای مثبت انجام داده و هم من و هم خودش می داند که تا قبل از رفتن به آنجا چنان مطالعات و تجربیات قابل ملاحظه ای نداشت که در کار تبلیغات گمارده شود .و من نمی دانم این را کجا شنیدم که یک مسئول وظیفه دارد برود دنبال بهترین گزینه و این یعنی لزوما نه آنهایی که می شناسد بل که یعنی برود بگردد و حتی اگر کسی بهتر از خودش پیدا کرد ، پستش را به او بدهد.&lt;br /&gt;باز هم می گویم که با این وجود در انتخابات شرکت می کنم با وجود اینکه از بازی های سیاسی بدم می آید و یقین دارم قرار نیست تغییری در زندگی من ایجاد شود.حتما برای محمد قوچانی شرق فرق می کند که هاشمی بیاید که این طور سنگش را به سینه می زند و فرق می کرد که دختر عماد باقی را گرفت و با این که تقریبا با هم کار ژورنالیستی را شروع کردیم ،فرسخ ها با هم فاصله داریم.&lt;br /&gt;اما چرا شرکت؟ برای اینکه به صدق نیت کسی که دو روز دیگر سالگرد ارتحالش است ایمان دارم&lt;br /&gt;و همین طور به صدق نیت خیلی های دیگر که در این راه جانشان را فدا کردند. اگر یک روز&lt;br /&gt;توانستم جواب گوی آنچه کردند باشم قطعا در هیچ رای گیری ای شرکت نمی کنم، و الا برای من چه آخوند در صدر مملکت باشد و چه جرج بوش نه احترامی افزوده می شود و نه انبانی پر زر. برای خدمت کردن هم همیشه وقت است، برای تحقیق و ... هم ،برای اقامه ی عزای واقعی حسین هم(قابل توجه آنها یی که می گویند زمان شاه نمی شد دسته راه انداخت و بعضی وقتها گمان می کنم اگر زمان شاه بود بهتر بود )،برای ترقی و پیشرفت و به پول و مقام رسیدن هم،برای رشوه دادن و ...هم و برای ... های دیگرهم.&lt;br /&gt;می دانم که هم نوشته ام احساساتی شد و هم دلیلی که برای رای دادن آوردم.شرمنده و متاسفم که عقل در این وادی جواب نمی دهد و هیچ دلیل محکمه پسندی ندارم.در ضمن از دوستانی که اعتراض می کردند سیاسی ننویسم هم ،البته فکر می کنم آنچه نوشتم هر برچسبی را می پذیرد جز سیاسی بودن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111772861769421553?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111772861769421553'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111772861769421553'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/06/blog-post.html' title='دل بسته به انتخاباتی برای هیچ'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111737167813574491</id><published>2005-05-29T17:28:00.000+04:30</published><updated>2005-05-29T17:32:35.226+04:30</updated><title type='text'>به سبک خودمان</title><content type='html'>از یکی از دوستانت ناراحتی و به هزار و یک دلیل می خواهی به خودش نگی .به هزار و یک نفرمی گی آنچه می خواستی به خودش نگی.(سرکار خانم  &lt;a href="http://www.daroonema.persianblog.com/" target="_blank"&gt;فاتح&lt;/a&gt;  باید بگویند که چقدر روانشناسی ای شد)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111737167813574491?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111737167813574491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111737167813574491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_111737167813574491.html' title='به سبک خودمان'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111737120004478912</id><published>2005-05-29T17:16:00.000+04:30</published><updated>2005-05-29T17:27:49.013+04:30</updated><title type='text'>ستاد هاشمی در میدان میوه و تره بار</title><content type='html'>میدان میوه و تره بار ملک را می شناسید؟ شده ستاد انتخاباتی هاشمی .کلی ماشین مدل بالا هم درآن ردیف. یک نفر هم که سعی داشت خودش را مطلع نشان دهد می گفت که این میدان و باغ ملک از دارایی های شخص ملک بوده و به تنها دخترش ارث رسیده و شهرداری هاپولیش می کنه و بعدا آن دختر خانم که حالا پیرزنی شده به دنبال شکایت و ... می رود و به حقش می رسد .حالا هم داده به هاشمی که برای نوه هایش آینده سنجی کرده باشد.(الله اعلم) البته آن آدم مطلع می گفت که برای بقیه&lt;br /&gt;ی کاندیداها هم کارهایی کرده است و روی نظرسنجی ها کمتر حساب کرده.&lt;br /&gt;خدا به ما وسعت رزق دهد تا برای آیندگانمان آینده نگری کنیم.&lt;br /&gt;اما خیلی جالب است ، دکانی که درهر سوراخ و سمبه اش سبزی چپانده بودند حالا شده معاونت شهرستانهای ستاد هاشمی وقس علی هذا.&lt;br /&gt;از طرفی خبرنگار بیست و سی از معاون سیاسی صدا و سیما پرسید که بعد از انتخابات چه می کنید؟ و پاسخ شنید که به دنبال این می رویم که کاندیدای رییس جمهور شده چقدر به برنامه هایش عمل می کند.اما جالب است که بعضی از این رجال سیاسی شعارهایی می دهند که در دوران مسئولیتهایی که قبلا داشتند خلاف آن عمل کردند.نمی شود از این کاندیداها پرسید که بابا شما که تا به&lt;br /&gt;حال یک جور دیگری عمل کردید؟ دم خروس یا قسم حضرت عباس؟&lt;br /&gt;(اینها را حسب الامر توصیه ی اکید دوست عزیزم &lt;a href="http://talabeh3.persianblog.com/" target="_blank"&gt;طلبه &lt;/a&gt;نوشتم. آخر این روحانیت گردن ما خیلی&lt;br /&gt;حق دارد!)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111737120004478912?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111737120004478912'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111737120004478912'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_29.html' title='ستاد هاشمی در میدان میوه و تره بار'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111711575411787579</id><published>2005-05-26T18:16:00.000+04:30</published><updated>2005-05-26T18:33:55.793+04:30</updated><title type='text'>شاعر درد آشنا ،درد غریبه شد</title><content type='html'>آغاسی مرد. رفتن امثال او برای دقایقی تاسف من یکی را به همراه دارد، چرا که تا حدی او را می شناختم.اولین شعری که من از او شنیدم شعر «زن وحجاب »بود. هیچ وقت هم به خودم زحمت ندادم به جلسه ی شعر خوانی او بروم.و با وجود آنکه بیش از ده سال اسمش را می شنیدم فقط همین چند ماه پیش که به دانشگاه آمده بود سری به جلسه اش زدم.صورت معصوم او در میان انبوهی از ریش&lt;br /&gt;و پشم به انزوا رفته بود و هنوز با همان شور واحساسی که از او سراغ داشتم، شعر می خواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آغاسی از بین صدر اسلامی ها از همه به ابوذر شبیه بود. اگر چه امروز هم نسلان من سلمان بودن را بیش تر می پسندند؛ نه به خاطر این که نمره ی ایمانش 10 بود که شاید عصر ابوذری گری به پایان رسیده و چه بهتر که به جای تبعید به ربذه ساحل امنیت اختیار شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آغاسی ،البته به ربذه تبعید نشد ،به دانمارک و سوئد واروپا و آسیا سفر کرد و شعر خواند. تا آنحا که می شناختمش آنقدر پول نداشت که خرج این سفرهای کذایی را بدهد و شاید ابوذر به خرج عثمان به ربذه تبعید می شد.&lt;br /&gt;بی انصافی است ولی، از انجا که تفکر غالب به سمت بفا می رود، اندک کسانی که سر سازش ندارند به سمت چاپلوسی و یا شاید مصلحت سنجی کشیده می شوند.شاعر دفاع مقدس ما هم خواه ناخواه به این سمت کشیده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آغاسی شاعر نبود،اگر شعر را کلام مخیل بدانیم. اما تا دلتان بخواهد می توان احساس را درآثار او کاوید و البته و صد البته با در نظر&lt;br /&gt;گرفتن نوع خوانش او.بگذارید او را یک انسان نسبتا متفاوت بپنداریم که گاه چیز هایی بلغور می کرد که شکلی شبیه نظم داشتند. و پیر و مولای او در این راه را مولوی بدانیم. اما باز آثاری دارد که که به تمام و کمال نام شعر بر آنها زیبنده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آغاسی را با قاف می نویسند یا غین،هنوز نمی دانم. اما می دانم که مرده و الان هم از تشییع جنازه اش بر می گردم.اخبار تلویزیون و سایتهای اینترنتی و مطبوعات هم چند صباحی به او خواهند پرداخت ، و اگر لقمه ی قابل تاملی باشد سعی دارند که مصادره اش کنند.&lt;br /&gt;بازتاب هم مصاحبه ای از او را زده است&lt;br /&gt;&lt;a href="file://www.baztab.com/news/24676.php"&gt;file://www.baztab.com/news/24676.php&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آغاسی شاعر درد آشنای اهل بیت بود و من نمی فهمم چی بود؟شاید بهترین معنی آن شاعر آشنا با درد اهل بیت باشد، و چگونه می شود این را فهمید که یکی آشنا با درد اهل بیت است و دیگری نیست و بالاتر ،شاعر آشنا با درد است یا نیست. از مراتب علماست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسن حسینی هم پارسال مرد.یک ابوذری دیگر که سنش به پنجاه نرسید، هر طوری که جمع زدم آغاسی هم زیر پنجاه رفت.قرار است در قطعه ی شهدا دفنش کنند و می توانیم منتظر بزرگداشت های مکرر و چاپ کتاب شعرش باشیم.«دهمین بزرگداشت شاعر درد آشنای اهل بیت»و یا شاید هم عمر بعد از مرگ آغاسی این قدرها قد ندهد. روحش شاد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111711575411787579?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111711575411787579'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111711575411787579'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_111711575411787579.html' title='شاعر درد آشنا ،درد غریبه شد'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111711519677857480</id><published>2005-05-26T18:15:00.000+04:30</published><updated>2005-05-26T18:16:36.786+04:30</updated><title type='text'>دانشجويان به سفارت انگليس گوجه زدند</title><content type='html'>واقعا از اين مضحکه تر نمي شد .حتما کلي هم حال کردند و کيفور شدند . انگليسيها هم کلي ترسيدند و قراره طبس در پيش داشته باشيم.ياد خطبه اي از نهج البلاغه افتادم براي «بي عنوان» اين هفته: همچون رعد و برق ؛ سرو صدا به پا کرده و حمله کردند، و با اين همه شکست خوردند ،اما ما سر و صدا نمي کنيم تا زمان عمل فرا رسد. تا نباريم سيلي ايجاد نمي کنيم و نمي خروشيم.(خطبه ي نهم نهج البلاغه)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111711519677857480?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111711519677857480'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111711519677857480'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_26.html' title='دانشجويان به سفارت انگليس گوجه زدند'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111640090850292278</id><published>2005-05-18T11:49:00.000+04:30</published><updated>2005-05-18T11:51:48.506+04:30</updated><title type='text'>يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_7</title><content type='html'>به تقاطع رسيدم ، فلشها جهت مي دادند ؛ يک طرف به سمت بزرگراه همت و سمت ديگر چمران.&lt;br /&gt;همت بزرگتر بود يا چمران ؟ چه مي گويم ! بزرگراه همت بزرگتر است يا چمران؟ کدام بزرگراه چهار بانده است؟ طول کدام بيشتر است؟&lt;br /&gt;بر نرده هاي وسط بزرگراه ،تابلوهاي سبز کوچکي گذاشته اند. 6 کيلومتر، 5.8 کيلومتر.عددها همين طور کم مي شوند و به صفر نزديکتر، وقتي به صفر رسيدي يعني انتهاي چمران!، همت!&lt;br /&gt;کسي مي پرسد همت از کدام طرف بروم؟ وديگري پاسخ مي دهد:از چمران که رفتي بپيچ سمت راست . و اگر کسي پرسيد چمران چطور؟ مي گويند بر عکس.&lt;br /&gt;مي تواني در لاين آخر همت با سرعت بالا براني، خورشيد را مقصد بگيري و پايت را روي پدال گاز فشار دهي ،مي تواني عينک آفتابي هم بزني تا چشمانت آشفته نشوند ،اما آن جا که به تقاطع مي رسي يک ترمز کافي است راهنما هم نزدي، نزدي .يک پيچ کوتاه تو را به چمران مي رساند.&lt;br /&gt;آخرش:اين نوشته حداقل براي سه سال قبله.يه روز که از نمايشگاه بر مي گشتم و توي ميني بوس خيابونو متر مي کردم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111640090850292278?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111640090850292278'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111640090850292278'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/7.html' title='يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_7'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111634687048388530</id><published>2005-05-17T20:48:00.000+04:30</published><updated>2005-05-17T20:51:10.490+04:30</updated><title type='text'>يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_6</title><content type='html'>کتاب خوب برای بچه های خوب&lt;br /&gt;کتابهاي زير را از دست ندهيد ، از هر سوراخ سمبه اي که شده پيدا کنيد و بخوانيد.&lt;br /&gt;1-عمران صلاحي دو تا اثر بيرون داده که يکيش داغ داغه  و ديگري کمي بيات.اولي يه رمان طنزه  به نام «موسيقي عطر گل سرخ» که «نوروز هنر» زده.با ديدي تازه وسبکي منحصر به فرد ، و ديگري هم مجموعه اي از شعر هاي سپيد اوست با نام «هزار و يک آينه»کار «نشر سالي».نبايد صلاحي را به همين راحتي از دست داد ، يه کتاب هم هست با عنوان«آي نسيم سحري ،يه دل پاره دارم چن مي خري؟»که پارسال کشف شد.&lt;br /&gt;2- «افق »هم سه تا کتاب توپ دارد يکي «گنجشک و جبرئيل»حسن حسيني است که شعرهاي واقعا عاشورايي اوست با بياني زيبا و نو، ديگري «آينه هاي ناگهان» قيصر امين پوره که نيازي به معرفي ندارد.گزيده ي شعرهاي او در بازه ي 64 تا 71 است.آخري هم گفتگوهاي «اوريانا فالاچي»؛خبرنگا رسمج ايتاليايي با امام خميني ، بازرگان، محمد رضا پهلوي و ... است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111634687048388530?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111634687048388530'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111634687048388530'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/6.html' title='يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_6'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111624353712427367</id><published>2005-05-16T16:07:00.000+04:30</published><updated>2005-05-16T16:08:57.130+04:30</updated><title type='text'>يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_5</title><content type='html'>امروز در جوار خواجه محمود هستم ؛ از اکابر داستان نويسي که قرار است جا پاي دولت آبادي بگذارد.&lt;br /&gt;در غرفه ي «نگاه» ولوله اي است «سيد علي صالحي »آمده و خلق الله که فهميدند چقدر عکس يکي از کتابها شبيه اوست فرت و فرت از کتاب مي خرند و مي دهند او زيرش را امضا کند .صالحي هم اصلا خوشحالي اش را پنهان نمي کند.او شاعري است قابل تامل و در کنارش پديده ي داستان نويسي ؛ امير حسين چهل تن، ايستاده که چون عکس او را روي کتابهايش نزدند کسي نمي شناسدش.برگشتني يکي چهل تن را کشف کرده و از قضا دختري است عشقي .گير داده که چهل تن رمان دويست صفحه اي را تا ته بخواند و او هم با اکراه فعلا که دهنش کف نکرده و دارد مي خواند.يک ذره اش را هم شما بخوانيد:«چاقوها ! چاقوهاي ضامن دار، با دسته هاي صدف ، مزين به نقش زن ، کوه ، ستاره ،نخل ،دريا،باز هم زن. به کوچکترين اشاره تيغها از غلاف بيرون مي پريد. بي اذن شعبون ، نه.»(از کتاب «تهران شهر بي آسمان»)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111624353712427367?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111624353712427367'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111624353712427367'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/5.html' title='يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_5'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111616842375083449</id><published>2005-05-15T19:10:00.000+04:30</published><updated>2005-05-15T19:17:03.756+04:30</updated><title type='text'>يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_4</title><content type='html'>ديدار با پديده ي شعر معاصر. نغمه ي رضايي را مي گويم. نمي شناسيدش! عکسش را زدند و نوشته که برنده ي جايزه پروين اعتصامي شده . اصلا هم فکر نکنيد که اين انتشارات «نغمه زندگي» ربطي به او دارد، قطعا باباي پديده رئيس انتشارات نيست ، هست؟&lt;br /&gt;آقاي علي اکبر خان اشعري هم که معرف حضور هستند.معاون مطبوعاتي و الان همه کاره ي سازمان فرهنگي هنري شهرداري و يه کاره اي توي دفتر نشر و فرهنگ اسلامي(نفسم گرفت تا عناوين ايشان را بيان کنم).کتاب نوشته اند با نام «پيام غدير» . باز هم فکر نکنيد که خداي نکرده دفتر نشر اين کتاب را چاپ کرده.فرض کنيد که آره ، مگر چه اشکالي دارد؟بياييد ماهم يک انتشارات بزنيم ؛ از آنهايي که وقتي از آدرس و تلفن مي پرسي ،ندارند.سه تا کتاب روي پيش خوان مي گذاريم و کار فرهنگي مي کنيم . سه اثر متفاوت از چاي دم کرده (يا چگونه چرت را با پرت ترکيب کنيم) ، ديني به نام اسلام (يا بياييد به هاشمي فکر کنيم) ، فرياد خاموش (يا صد و ده نکته براي اينکه خاموشي بزنيم).&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111616842375083449?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111616842375083449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111616842375083449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/4.html' title='يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_4'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111609051211031180</id><published>2005-05-14T21:36:00.000+04:30</published><updated>2005-05-14T21:38:32.116+04:30</updated><title type='text'>يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_3</title><content type='html'>از نمايشگاه مطبوعات ،يک تابوت خالي باقي مانده.&lt;br /&gt;اطرافياني که دلشان نمي آيد جنازه را سوار تابوت کرده و در سراشيبي قبر رها کنند.&lt;br /&gt;نه آنقدر آدم پرسه مي زند و نه شوق وذوقي در اهالي غرفه ها ديده مي شود.&lt;br /&gt;رفع تکليف و يا شايد تنوعي ده روزه.&lt;br /&gt;اندک غرفه هاي مجله ي فيلم و ... شلوغند؛ آن هم براي پوستر بازيگر و فوتباليست و ...&lt;br /&gt;سروشي ها هم که با آنها سر وسري دارم ،صمن بکم و شق و رق نشسته اند و ميز جلويشان زار مي زند&lt;br /&gt;قرار است الهام حميدي بيايد&lt;br /&gt;به مختان فشار نياوريد .بازيگر سينما و تلويزيون&lt;br /&gt;سروش پوستر زنده تحويل مي دهد.بشتابيد! بشتابيد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111609051211031180?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111609051211031180'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111609051211031180'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/3.html' title='يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_3'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111597690266699002</id><published>2005-05-13T14:02:00.000+04:30</published><updated>2005-05-13T14:05:02.666+04:30</updated><title type='text'>بي عنوان</title><content type='html'>مشکل : گناه ،&lt;br /&gt;مشکل تر : توبه نکردن و از دنيا رفتن .&lt;br /&gt;نزديک : هر چيزي که هست ،&lt;br /&gt;نزديک تر : مرگ .&lt;br /&gt;عجيب : دنيا ،&lt;br /&gt;عجيب تر : غفلت از دنيا .&lt;br /&gt;واجب : توبه ،&lt;br /&gt;واجب تر : ترک گناه .&lt;br /&gt;(یک جورهایی از امام علی (ع) ، یک نفر می آید و می گوید چهار تا سوال دارم که می شنوه چهل تا&lt;br /&gt;بپرس .کسی این طوری می شناسید.اولی ها سواله و دومی ها جوابش.)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111597690266699002?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111597690266699002'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111597690266699002'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_13.html' title='بي عنوان'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111597642094350504</id><published>2005-05-13T13:55:00.000+04:30</published><updated>2005-05-13T13:57:00.950+04:30</updated><title type='text'>يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_2</title><content type='html'>اپيدمي هر سال در نمايشگاه ، مهمانان جديدي دارد.&lt;br /&gt;امسال هم ماجراي پنير و کتاب معروف ... که هم اندک است و هم خارجي.&lt;br /&gt;چه کسي پنير مرا جابجا کرد؟، چه کسي پنير مرا دزديد؟، پنير مرا نديديد؟، چه کسي به پنير من چپ چپ نگاه کرد؟ و ...که در دم و دستگاه خيلي از ناشرها وول مي خورد.&lt;br /&gt;فروغ فرخزاد هم با ديوان نيمه کاملش و عکس به قول آخوندها «نيمه عريانش» به چشم مي آمد.ديوان کامل ، مجموعه ي آثار، آنچه مي خواهيد درباره ي فروغ بدانيد و رويتان نمي شود بپرسيد و ...،در قطع جيبي تا گالينگور و همه پر از «...» ؛ که يعني سانسور. وجالب آنکه هيچ کدام اضافه بر ديگري ندارد و خيلي مطالب به ظاهر خلاف که در ديوان و آثار غير وجود دارد و چاپ شده ،در ديوان فروغ  ،نه . خوب ، حتما ذهنيت اين بشر خراب بوده .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111597642094350504?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111597642094350504'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111597642094350504'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/2.html' title='يادداشت هاي يک آس و پاس نمايشگاه_2'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111556595277028723</id><published>2005-05-08T19:49:00.000+04:30</published><updated>2005-05-08T19:55:52.776+04:30</updated><title type='text'>یادداشت های یک آس و پاس نمایشگاه_1</title><content type='html'>کتابهای خوب ،دخترهای خوب تر&lt;br /&gt;فکر نکنید که نویسنده ی این خاطرات هیز و ... تشریف دارد ،اگر شما هم مجبور می شدید یک ساعت در محوطه ی باز نمایشگاه رژه بروید غیر از این چیزی نمی گفتید.&lt;br /&gt;انواع و اقسام دختر در نمایشگاه موجود بود که این شبهه را تقویت کرد که نمایشگاه کتاب است یا...&lt;br /&gt;چادری رو سفت ،چادری رو شل ،چادری باد در هوا،مانتو روسری اسلامی ،مانتو گشاد ،مانتو تنگ،زلفه لدیک، با عینک گربه ای، عینک موش موشی،همراه دوست پسر ،نامزد،شوهر ،بابا،یک پسری از دوستان هم تیپ و غیره.&lt;br /&gt;دستان این جمعیت هم پور بود از: موبایل ، بستنی قیفی،ساندویچ کالباس، دست دوستشان، دست دوست دوستشان، پاکت بستنی دوستشان،نقشه ی نمایشگاه،آینه دوستشان، عینک آفتابی دوستشان،یک نایلون شیک کتاب(که عمرا&lt;br /&gt;ناشر محترم به شما بدهند)که داخلش یه کتاب صد صفحه ای است و البته هستند مشتاقان کتاب که یا&lt;br /&gt;دست پر هستند و یا به سبب جیب خالیشان فکر پر.&lt;br /&gt;در نظر بگیرید که الان تهران دچار چه خلا دختری شده و پیاده روهای ولیعصر و جردن و ...بی&lt;br /&gt;بهره.&lt;br /&gt;راستی ما مقام چندم کتاب خوانی در جهانیم؟ این جمعیت مشتاق اگر هرکدامشان سه تا کتاب بخرند وقول بدهند که تا سال بعد بخوانند شاید در حد تیم فوتبالمان بشویم و چه دیدید!اومد و از آلمان هم بالازدیم.&lt;br /&gt;در ضمن یادم رفت بگویم که پسرها هم اهل کتابند ،آره .ولی این جا هم نشان دادند که کم&lt;br /&gt;آوردند؛چون نسبتشان به یک دوم هم (دو: دختران)نمی رسد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111556595277028723?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111556595277028723'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111556595277028723'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/1.html' title='یادداشت های یک آس و پاس نمایشگاه_1'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111556539494461815</id><published>2005-05-08T19:43:00.000+04:30</published><updated>2005-05-08T19:46:34.950+04:30</updated><title type='text'>بي عنوان</title><content type='html'>مطلب زیر را محسن نوشته بنا بر همان رسم آدینه.آدرس وبلاگش هم:&lt;br /&gt;http://din.persianblog.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111556539494461815?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111556539494461815'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111556539494461815'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_08.html' title='بي عنوان'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111544866943345745</id><published>2005-05-07T11:04:00.000+04:30</published><updated>2005-05-07T21:40:33.620+04:30</updated><title type='text'>چند قصار جمله ی طعن آلوده</title><content type='html'>شتر اسبی است که توسط یک شورا طراحی شده&lt;br /&gt;یک دیپلمات زبده می تواند به ده زبان مختلف خاموشی اختیار کند&lt;br /&gt;قضاوت صحیح زاییده ی تجربه ی کافی است و تجربه ی کافی.... خوب این یکی حاصل قضاوت غلط است&lt;br /&gt;مرد جوانی که در جستجوی همسری مناسب است بایستی مادری خوب پیدا کند و با هرکدام از دخترانش که توانست ازدواج کند(مکس اسنس)&lt;br /&gt;پول از فقر بهتر است- تنها به دلایل مالی&lt;br /&gt;پانزده سال طول کشید تا فهمیدم به هیچ وجه استعداد نویسندگی ندارم. اما دیگر خیلی دیر شده بود.چون به عنوان نابغه ی ادبیات معاصر خیلی مشهور شده بودم(رابرت بنچلی)&lt;br /&gt;یک پشه می تواند با نیشش اسبی را حسابی کفری کند اما در نهایت پشه هنوز یک حشره است و اسب یک اسب.&lt;br /&gt;ازدواج برای آنها که فکر می کنند صبح روز بعد از ازدواج آدم دیگری می شوند موضوع نا امید کننده ایست(سامویل راجرز)&lt;br /&gt;از مردی که خدایش تنها در آسمان حضور دارد بر حذر باشید&lt;br /&gt;تا به حال هیچ فیلسوفی پا به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند(ویلیام شکسپیر)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111544866943345745?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111544866943345745'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111544866943345745'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_07.html' title='چند قصار جمله ی طعن آلوده'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111520820821736401</id><published>2005-05-04T16:29:00.000+04:30</published><updated>2005-05-04T16:38:49.473+04:30</updated><title type='text'>گناه وتوبه</title><content type='html'>وقتی خدا که حوصله اش سر می رود،&lt;br /&gt;آدم به خط بندگیش ور می رود،&lt;br /&gt;کج یا معوجی پر اغلاط می شود&lt;br /&gt;از قید و بند و معتقدی در می رود&lt;br /&gt;یورش چو می برد به سوی سیم آخرش&lt;br /&gt;تا انتهای پوچی باور می رود&lt;br /&gt;بن بست فکری خود را رها کند&lt;br /&gt;از کوچه ای به کوچه ی دیگر می رود&lt;br /&gt;رسمی دوباره می طلبد تا بنا کند&lt;br /&gt;دنبال آجر و گل بهتر می رود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در سَرسَرای حافظه اش فرش می شود&lt;br /&gt;در زیر پای کهتر و مهتر می رود&lt;br /&gt;با یک غرور وصله شده بُر که می خورد&lt;br /&gt;تنها به سوی اول و آخر می رود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;**&lt;br /&gt;خط می زند تمام غلط واره را ملک&lt;br /&gt;آیا خدا که حوصله اش سر می رود...&lt;br /&gt;ترکش قلمی:بر این شعر چند ایراد وارد است.اولا که وزن ثقیلی دارد. دوما با وجود تفاوت&lt;br /&gt;عروضی مصرع های زوج و فرد،تعداد هجاها با هم برابر نیست.سوما که مصرع اول هم&lt;br /&gt;در بحر مصرعهای زوج است و حال آنکه خود ،فرده.چهارما ،چهارما و سوما و ... غلطه&lt;br /&gt;پنجما مردم و مسئولان ما نشان دادند که همه چیز شدنیه ،فلذا همه ی این تغییرات هم&lt;br /&gt;شدنیه&lt;br /&gt;خدا به ما دوستی عطا کند که سایت را راه اندازی کنیم و شعر در وبلاگ نزنیم.(جای ششما)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111520820821736401?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111520820821736401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111520820821736401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_04.html' title='گناه وتوبه'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111504369587579595</id><published>2005-05-02T18:46:00.000+04:30</published><updated>2005-05-02T18:57:01.940+04:30</updated><title type='text'>ساعت حركت‌</title><content type='html'>کار من هم شده مثل این «تقویم ماه» ی ها .اگر گور به گورم هم بکنن ،این جمله ی استاد مطهری که امروز سالگرد شهادتشه را با هیچ کدام از کتاباش عوض نمی کنم.&lt;br /&gt;«ساعت حركت قطار كه مي‌رسيد و همين كه قطار راه مي‌افتاد، بچه‌ها مي‌دويدند، سنگ&lt;br /&gt;برمي‌داشتند و قطار را مورد حمله قرار مي‌دادند. من تعجب مي‌كردم كه اگر به اين قطار&lt;br /&gt;بايد سنگ زد، چرا وقتي كه ايستاده يك ريگ كوچك هم به آن نمي‌زنند و اگر بايد برايش&lt;br /&gt;اعجاب قايل بود، اعجاب بيش‌تر وقتي است كه حركت مي‌كند&lt;br /&gt;اين معما برايم وجود داشت تاوقتي كه بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. ديدم، اين قانون كلي&lt;br /&gt;زندگي ما ايراني‌ها است كه هر كسي و هر چيزي تا وقتي كه ساكن است، تا ساكت است&lt;br /&gt;مورد تعظيم است؛ اما همين كه به راه افتاد و يك قدم برداشت، نه تنها كسي كمكش نمي‌كند&lt;br /&gt;بلكه سنگ است كه به طرفش پرتاب مي‌شود و اين نشانه‌ي يك جامعه‌ي مرده است. ولي يك&lt;br /&gt;جامعه‌ي زنده فقط براي كساني احترام قائل است كه متكلم هستند نه ساكت. متحرك‌اند نه&lt;br /&gt;ساكن، باخبرند نه بي‌خبر.»&lt;br /&gt;از كتاب احياي تفكر اسلامي نوشته‌ي استاد مطهري&lt;br /&gt;. ‌ترکش قلمی:لینک اصلی اش مربوط به سروش جوان قنواتی ایناست&lt;br /&gt;&lt;a href="http://http://www.soroushpress.com/javan/21/javan-21-2335.html/" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;سروش جوان&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111504369587579595?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111504369587579595'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111504369587579595'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_111504369587579595.html' title='ساعت حركت‌'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111504306846372648</id><published>2005-05-02T18:37:00.000+04:30</published><updated>2005-05-02T18:41:08.463+04:30</updated><title type='text'>بی عنوان</title><content type='html'>اي علي! اگر تمام دنيا را به منافق دهند که تو را لحظه اي دوست داشته باشد، ذره اي از محبت تو در دلش نرود. و اگر همين را به مومن دهند که از تو متنفر شود، نتواند.(يک جورهايي از پيغمبر اسلام)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111504306846372648?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111504306846372648'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111504306846372648'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_111504306846372648.html' title='بی عنوان'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111504285551254795</id><published>2005-05-02T18:36:00.000+04:30</published><updated>2005-05-02T18:37:35.513+04:30</updated><title type='text'>روشنفکر نماهاي بدبخت</title><content type='html'>وقتي در جمع دوستان مذهبي ات هستي ،خنده ها  و شادي ها طعم ديگري دارد تا هنگاميکه با آدم ها ي بي دين و يا ضد دين.&lt;br /&gt;داري نماز مي خواني که يکي حرص مي خورد ، نماز خواندن من و تو چه ضرري براي بعضي ها دارد که چنين عکس العملي نشان مي دهند.از آن بالاتر بعضي ها با باور و اعتقاد بقيه مشکل دارند . به فرض مثال بد بياري مي آوري و سرت به سنگ مي خورد وقتي مي گويي : به خاطر فلان گناهم بوده. ديگر مي خواهند سر به تنت نباشد و مرتب حرص مي خورند و دندان مي سايند.يکي نيست به اين جماعت بگويد شما را چه؟اگر هم ازشان مشورت بخواهي جوابت جز اينکه مال مملکته و مردم ما قد بز نمي فهمند و  ... نيست .راه عملي هم که ندارند ، يعني جربزه اش را ندارند. والا اگر تو بيايي اعتراض کني آنها را هرگز نخواهي ديد. واي!&lt;br /&gt;که چقدر اين روشنفکر نماها بدبختند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111504285551254795?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111504285551254795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111504285551254795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post_02.html' title='روشنفکر نماهاي بدبخت'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111496623648120123</id><published>2005-05-01T21:16:00.000+04:30</published><updated>2005-05-01T21:22:27.200+04:30</updated><title type='text'>آنتي بادي</title><content type='html'>بعضي ها بهش مي گن خفن ، دالتون، ضايع ،آنتي بادي و... . اما از هر چه بگذريم اون به ضدحاله که هميشه ساز مخالف مي زنه و به احمقانه ترين روش همه رو ميخکوب مي کنه.وقتي همه شادن اشکتو در مياره و...اما اگه اون نبود زندگيمون خيلي ساده و ريتميک وبي مزه مي شد...&lt;br /&gt;امتحاناشو خراب کرده ، باباش تو سی سی یو بستريه، چند تا از فاميلاش هم تو جاده ي شمال تصادف کردن و مردن.همه سعي مي کنن خودشون رو تو غم اون شريک کنن، بعضي ها شده اداي ناراحتي در ميارن که يکي اون وسط مي زنه زير خنده ،قاقاه ، و روده بر مي شه و پس مي افته.و وقتي نگاه عتاب آميز بقيه رو مي بينه با خنده مي گه:ياد يه جوک افتادم.&lt;br /&gt;يه آقا پسر گل داره مخ يه دختر خانوم گل رو مي زنه(فکرتون جاي بد نره) برا ازدواج ، که يکي سر مي رسه.«مجيد جون مهرو گفت ماچت کنم» و همون جا يه ماچ آب دار و کشدار مي کنه و مي ره.بعدا کاشف به عمل مي آد که مهرو همون بهروست و بهرو مخفف بهروزه.&lt;br /&gt;همه دارن تقلب مي کنن، خودکاري ، ديواري، نيمکتي و.... کتابشو باز مي کنه ؛کتاب 600 صفحه اي رو مي ذاره جلوش وبا سر و صدا ورق مي زنه.کتاب شپلق مي افته روي زمين ،تا مي آد کتابو ور داره پايه صندلي در مي ره و با صورت رو کتاب مي افته. استاد بالا سرش ايستاده.«استاد ! نمي دونم کتاب کي اينجا افتاده؟» استاد هم از اون تيغ هاست ،همه رو مي ندازه.&lt;br /&gt;ده دقيقه از يازده و نيم گذشته.دراي کلاسو بستند و پشتش صندلي گذاشتن.استاد داره يه مسئله ي مهمو توضيح مي ده و اگه اين جلسه نگه هفته ي بعد نيم ساعت بايد مقدمه چيني کنه. يکي با زور در کلاسو هول مي ده، صداي قيژ قيژ پايه صندلي فضا رو پر کرده.يه نفر سرشو از در مي کنه تو و تا دوزاريش مي افته ، مي گه:«هنوز کلاسه؟».&lt;br /&gt;همه ي امتحاناتو خراب کردي ، مونده همين آخري،با خودت گفتي « اين يکي رو خوب بخونم» الان هم شب امتحانه و تو توي تکاپوي حل مسئله، «اه ، چرا اينجايي؟ فيزيک 2 بهت 5 داده ،نمره رو رد کرده آموزشو و خودش رفته» هيچ کس سرنگ انگيزه به تو تزريق نمي کنه، اين آخري رو هم مي افتي.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111496623648120123?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111496623648120123'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111496623648120123'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title='آنتي بادي'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111475503983863736</id><published>2005-04-29T10:37:00.000+04:30</published><updated>2005-04-29T10:40:39.840+04:30</updated><title type='text'>موجودات گل من گلي</title><content type='html'>&lt;strong&gt;به نام خداي خميني&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام اومد يه سري لقمه گرفت براي مردم ،اوناييکه هضم کردن بيشترياشون رفتن آسمون!اوناييم که هضم نکردن هر روز دارن بالا ميارن - مي بينيد ديگه -هموناييکه از خون شهدا آبرنگ درست کردنو باهاش ديوار ادارشونو رنگ کردن هموناييکه هيزم تر فروختن به وزارت نيرو!!!هموناييکه رجبي ثانيو انداختن زندانو بهش قرص ندادن همون منتظمي که شام غريبان امام حسين تو ميدون احساني! بي خيال همه چيزش شد و جهنمو ارزون خريد.............هموناييکه حرفاي آقا رو نمي فهمن هه ، خنده داره ، ميگه جنبش نرم افزاري ، فرداش سرعت انجام کارا رو يه ذره  بالا مي برن ، با همون آش و همون کاسه ....آخه حروم خور چي ميفهمه ...کسي که سوار بنز يا پيکان شدن براش فرق داره مگه مي تونه حکومت اسلام اداره کنه؟؟!!ميدونيد که اينا همونهايين که براي آقا زادشون يه مملکت رو زيرو رو مي کنن چرا انقدر زور بزنم ..... ابوبکر و عمر بصورت خيلي واضح قابل تماشاست....&lt;br /&gt;خدا همشونو رسوا کنه.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111475503983863736?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111475503983863736'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111475503983863736'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post_111475503983863736.html' title='موجودات گل من گلي'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111470802502701620</id><published>2005-04-28T21:36:00.000+04:30</published><updated>2005-04-28T21:37:05.026+04:30</updated><title type='text'>مهمانی آدینه</title><content type='html'>جمعه روز مهمانی است یا تو مهمان می شوی یا برایت مهمان می آید. این وبلاگ هم جمعه&lt;br /&gt;ها متعلق به حبیب خداست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111470802502701620?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111470802502701620'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111470802502701620'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post_111470802502701620.html' title='مهمانی آدینه'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111470752660765439</id><published>2005-04-28T21:26:00.000+04:30</published><updated>2005-04-28T21:36:10.453+04:30</updated><title type='text'>بی عنوان</title><content type='html'>قبل ترکش :این جمله از سید مرتضی آوینی خیلی به دلم نشست اما این را از دهان او بشنوید نه امثال من....&lt;br /&gt;اما دل به تقدیر بسپار که رسم جهان این است.ساحل را دیده ای که چگونه در آیینه آب وارونه انعکاس یافته است؟! سر اینکه دهر بر مراد سفلگان می گردد این است که دنیا وارونه آخرت است...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111470752660765439?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111470752660765439'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111470752660765439'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post_28.html' title='بی عنوان'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111461205118803134</id><published>2005-04-27T18:53:00.000+04:30</published><updated>2005-04-27T18:57:31.190+04:30</updated><title type='text'>حاصل، فرمودنی است</title><content type='html'>واقعا کف نمی کنید چه ملت مودبی داریم .نوشته:«با شماره تلفن ...تماس حاصل فرمایید.»و یا مرتب در تلویزیون تبلیغ می کند:«در بزرگترین قرعه کشی حسابهای ... شرکت نمایید.»&lt;br /&gt;مردم ما چقدر از فعلهای طولانی و غلط استفاده می کنند تا مراتب احترام خود را نسبت به شما نشان دهند، حاصل فرمودنی می شود و شرکت ، نمودنی.&lt;br /&gt;حتما حضور شما در انتخابات هم موجب امتنان مسئولان نظام می باشد.&lt;br /&gt;فقط مانده این اندک اراذل و اوباشی را که هنوز همدیگر را با اسامی حیوانات اهلی و وحشی صدا می زنند ویقه هم را جر می دهند، که لا جرم می بایست به جزایر بورکینافاسو تبعید کنیم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111461205118803134?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111461205118803134'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111461205118803134'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post_27.html' title='حاصل، فرمودنی است'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111452969716585877</id><published>2005-04-26T20:01:00.000+04:30</published><updated>2005-04-26T20:23:28.616+04:30</updated><title type='text'>متهم</title><content type='html'>یک مشت زندانی که نه چک برگشتی دارند و نه توی آدم کشی و اعتیاد وول می خورند.ازصبح تا شب هر پنجاه دقیقه به فضای باز می آیند و ده دقیقه تنفس دارند . و دوباره به همان اتاقهای سراسر میله بر می گردند.می توانی جایش بگو یی از هفت صبح تا هفت شب دوران محکومیت چهار ساله ای را می گذرانند که روزی با هم به پایان می رسد.&lt;br /&gt;کنکور می دهند!&lt;br /&gt;همین طور سرتاسر شهر را از همین دژها در نظر بگیر و پدر و مادری را که دلشان می خواهد فرزندشان شاگرد اول زندانی ها باشد. و لا جرمی که تو را به سمت دوستی با هم سلولی ها می کشاند وخیالها و رویاهای آزادی را در سرت می پروراند.&lt;br /&gt;و امروز که آزادی ، می شنوی که هم سلولی های گذشته چه می شوند و چه نمی شوند ، و تو می فهمی که اگر جبر میله های قفس نبود هیچ وقت روی دیوار کسی یادگاری نمی نوشتی&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ترکش قلمی&lt;/strong&gt;:خدمت علی آقا ،اینها هیچ ربطی به دبدار امروزمان ندارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111452969716585877?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111452969716585877'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111452969716585877'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post_111452969716585877.html' title='متهم'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111418784379840750</id><published>2005-04-22T20:58:00.000+04:30</published><updated>2005-04-26T20:17:01.103+04:30</updated><title type='text'>چه کسی عشق مرا دزدید</title><content type='html'>آي دوستان عشق مرا نديديد، چند روزي هست که گمش کردم .هر چه دنبالش مي گردم گويي آب شده و رفته زير زمين.نه بابا نمي خواهم سر کارتان بگذارم و آخرش بفهميد منظورم مثلا ساز دهني يا گربه ي همسايه بوده نه !...مگر من از سنگم و عاشق نمي شوم مگر من دل ندارم ،جوان نيستم يا شايد فکر کرديد هر کسي که با دخترها گرم نمي گيره عاشق نمي شود.يکي پيدا بشه که حرف منو باور کنه. اگرعشق گمشده را پيدا نکنم يه هفته سر کار نمي رم اصلا مي زنم خودم را ناقص مي کنم مي رم يه گوشه اي پيدا مي کنم و تنها تنها غصه مي خورم تا دق کنم و بميرم .عشق ممکنه يک بار هم در خانه ي آدم را نزند و حالا بذارم مرغ از قفس بپرد؟! نکند خيال برتان داشته که يه دختر ايده آل گمشده ، نخيرعشق  من سالم و سر حاله ،هر روز زيارتش مي کنم ،حتي به هم سلام  مي کنيم اما او ديگر مال من نيست يکي آمده خواستگاري اش و شنيده ها حاکيه که جوابش مثبت است  مي دونم اگر امروز دست به کار نشوم يک عمر خودم را شماتت مي کنم و به بي عرضه گيم لعنت مي فرستم مي دونم هنوز هم باور نمي کنيد راستي تا يادم نرفته عشق من بچه هم داره نمي دانم چرا اينقدر دير متوجه شدم !اين خاله زنکها هميشه اخباري را به گوشت مي رسانند که تاريخ مصرفش گذشته. وقتي مي پرسم چرا خانم ...نيامده ؟با تعجب زل  مي زند توي چشمم و مثل اصل مسلم فيزيکي مي گويد که :دارن بچه دار مي شوند. خاک بر سر خرت کنم که نفهميدي دووي قرمز رنگي که چهار ساله سوارش مي شود وبا راننده اش کرکر مي کند براي دوست پسرش نبوده وکادوي شب عروسيشان بوده آقا را بگو که مي خواست يک باربه بهانه ي امر به معروف جلويش را بگيرد و بعد از يک تذکر نصفه نيمه برود سراغ اصل مطلب .هيچ عيبي نداره حالا که اين طوريه اين منشي دفتر هم دختر خوبي است فقط نمي دانم چرا مرتب يک آقاي مودبي تماس مي گيرد و با او صحبت مي کند چند بار مي خواستم گوشي را که برداشتم بهش تذکر بدم که مزاحم دختر مردم نشود .واقعا بعضي ها خجالت نمي کشند، يه دسته گل فرستاده اند براي خانم منشي  روي آن هم نوشته:به مناسبت دومين سالگرد ازدواجمان.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111418784379840750?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111418784379840750'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111418784379840750'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post_22.html' title='چه کسی عشق مرا دزدید'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111337263832856898</id><published>2005-04-13T10:34:00.000+04:30</published><updated>2005-04-14T20:40:24.626+04:30</updated><title type='text'>منطقه ي ممنوع 3_هيز نامه</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;قبل:&lt;/strong&gt;هيزها آدمهاي عجيب و غريبي هستند. عجيب ،از آن جهت که کارهايي مي کنند که عقل جن هم به آن نمي رسد و بعضا خيلي تابلو است وغريب ،که هيچ ابوالبشري از آدم هيز خوشش نمي آيدهر چند خودش هيز باشد.&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;p align="right"&gt;هيز با حيز تفاوت دارد&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;در مثل دعوا نيست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;جيز با ويز تفاوت دارد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;p align="right"&gt;در اتوبوس عجب ولوله اي است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;يک نفر گشته سوار&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;از در خانمها&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;هيز کم حوصله اي است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;p align="right"&gt;بنوشته که نيازش به فروشنده ي خانم باشد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;اين نيازش که پر از ايهام است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;از سر صبح به شام&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;نظرش بر رخ اين دختره ي بس خام است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;p align="right"&gt;زده يک آينه ي يک متري&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;هيزک جوجه جوات قرتي&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;با صداي خفن ايتس ايتسي&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;راه انداخته اتو مرسي&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-: 130%;font-family:georgia;" &gt;چه خوش است در اتوبوس سياحت خيابان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;که در آن دختر خوشگل ز همه جور فراوان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;شغل هر روزه ي يک هيز پريشان&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحرير:&lt;/strong&gt;اگر مورد ديگري از فعاليت هيزها به نظرتان رسيد کامنت بگذاريد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111337263832856898?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111337263832856898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111337263832856898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/3.html' title='منطقه ي ممنوع 3_هيز نامه'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111320279940593630</id><published>2005-04-11T11:26:00.000+04:30</published><updated>2005-04-26T20:29:29.980+04:30</updated><title type='text'>پارادوکس انسانیت</title><content type='html'>دیروز و امروز بزرگداشت آدمهایی بود که در طول زندگیشان کمتر کسی تحویلشان گرفت ؛صیاد شیرازی ،سید مرتضی آوینی.&lt;br /&gt;سید حسن حسینی هم به همین گونه بود.فکر کردم شاید مطهری و بهشتی وهمت و باکری و...هم چون حالا مردند عزیز شده باشند.نمی دانم یادتان می آید چقدر کیهان و قس علی هذا از طرحهای صیاد می نوشتند و کسی نپرسید این محبوب رهبری و نظام چرا در آخر عمرش فقط یک شغل تشریفاتی را یدک می کشید&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;محمد (صنایعی) می گفت که این آدمها در زمان عمرشان کمتر کسی برایشان تره خرد می کرد.قابل توجه آنهایی که شهرت از لوازم کارشان شده و چون دست نیافتنی است یا فاتحه ی این کارها را می خوانند ویا لوازم شهرت را فراهم می کنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111320279940593630?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111320279940593630'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111320279940593630'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post_11.html' title='پارادوکس انسانیت'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111280581232896065</id><published>2005-04-06T21:10:00.000+04:30</published><updated>2005-04-26T20:33:41.666+04:30</updated><title type='text'>قصه ي درازها و کوتوله ها 5</title><content type='html'>&lt;strong&gt;يك نفر&lt;/strong&gt; زیادی بود ،حذفش کردن.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; از بس حرفاشو خورد، شکمش ترکید.(می دونم خیلی بی مزه است)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یه عده&lt;/strong&gt; به نشانه ی اعتراض سکوت کردند،بعد از اون هر کاری کردن دیگه نتونستن حرف بزنن&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; حرفهای همه رو نقض کرد، نوبت به خودش که رسید ،حرفی برای گفتن نداشت&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; که بلد نبود حرف بزنه مخالفاشو ساکت کرد.(روشش به تخیلات شما بر می گرده)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111280581232896065?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111280581232896065'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111280581232896065'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/5.html' title='قصه ي درازها و کوتوله ها 5'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111272316899765859</id><published>2005-04-05T22:11:00.000+04:30</published><updated>2005-04-26T20:31:45.110+04:30</updated><title type='text'>پدربزرگ مهربان</title><content type='html'>من و ديويد در ميدان اصلي واتيکان ايستاده بوديم . ميدان مملو از جمعيت  مشتاق بود . و انتظار همراه با خستگي از اين پا و آن پا کردنشان مي باريد .&lt;br /&gt;آن روز اول ژانويه بود و پاپ ژان پل دوم مثل هر سال قرار بود چند دقيقه اي براي مشتاقان و کاتوليکهاي معتقد سخنراني کند.&lt;br /&gt;پاپ آمد، در جايگاهي که برايش درست کرده بودند نشست بر روي بالکن کاخ(کليساي)واتيکان و چند دقيقه اي همه را به خوبي و محبت فرا خواند و جنگ را محکوم و صلح را مورد پسند دانست.&lt;br /&gt;پاپ رفت و جمعيت  کم کم متفرق شدند . من و ديويد هم به سمت مرز ايتاليا حرکت کرديم.در اين مسير در يک لحظه ي خاص چشم در چشم هم دوختيم و آهسته زير لب گفتيم:چه پدر بزرگ مهرباني&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحرير:&lt;/strong&gt; درگذشت انسانها دردناک است براي اطرافيانشان  ولي در مورد بعضي هايشان تنها مي توان گفت پدربزرگ مهرباني بود، و پدربزرگ ها هم يک روز مي ميرند. اميدوارم پاپ يک چيزهايي بيشتر داشته باشه تا به زندگيش ادامه بده.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111272316899765859?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111272316899765859'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111272316899765859'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post_05.html' title='پدربزرگ مهربان'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111260021950358607</id><published>2005-04-04T11:59:00.000+04:30</published><updated>2005-04-26T20:37:01.796+04:30</updated><title type='text'>منطقه ی ممنوع 2</title><content type='html'>&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; اند دماغ&lt;br /&gt;موي بور و چش زاغ&lt;br /&gt;رنگ مو ،لنز،عمل کرد ولي&lt;br /&gt;نيست کس را به سوي او ميلي&lt;br /&gt;چون کلاغ است کلاغ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; اقساطي&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پسر&lt;/strong&gt; و الواطي&lt;br /&gt;حاصل بودنشان&lt;br /&gt;کودکي اسقاطي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; دوست(&lt;strong&gt;پسر&lt;/strong&gt;)نداشت&lt;br /&gt;زود آبش کردند&lt;br /&gt;وصله ي شوهر بابش کردند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; بود شجاع&lt;br /&gt;نيمه شب توي خيابان ول بود&lt;br /&gt;وسط اين همه گرگ&lt;br /&gt;يه کم از سوسک دلش مي لرزيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; مي خنديد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پسري&lt;/strong&gt; خنده ي مصنوعي کرد&lt;br /&gt;تا سوارش کردند&lt;br /&gt;شعف حادثه بد بويي کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; مي ناليد&lt;br /&gt;تا يکي مي آمد&lt;br /&gt;دوستان &lt;strong&gt;پسر&lt;/strong&gt; قبلي خود مي ماليد&lt;br /&gt;به قد کوته خود مي باليد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111260021950358607?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111260021950358607'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111260021950358607'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/2.html' title='منطقه ی ممنوع 2'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111255163229987543</id><published>2005-04-03T22:28:00.000+04:30</published><updated>2005-04-27T18:59:28.846+04:30</updated><title type='text'>منطقه ي ممنوع1</title><content type='html'>&lt;strong&gt;پسرک&lt;/strong&gt; عاشق شد&lt;br /&gt;زلف آشفته چو ديد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دخترک&lt;/strong&gt; از ته دل&lt;br /&gt;بر دل بسته به زلفش خنديد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دخترک&lt;/strong&gt; پاچه ي شلوار به بالا مي زد&lt;br /&gt;گوييا پا به گل حضرت والا مي زد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مرد زن&lt;/strong&gt; را به بغل سخت فشرد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;زن&lt;/strong&gt; که دردش آمد&lt;br /&gt;ساکت و رام شد و هيچ نگفت&lt;br /&gt;خنده ي مصنوعي&lt;br /&gt;بر رخ سرخ و سفيدش بشکفت&lt;br /&gt;همه برداشت مستهجن و س ک س ي کردند&lt;br /&gt;در خيابان آن دو&lt;br /&gt;بر همين گونه ولي&lt;br /&gt;راه طي مي کردند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو کيلو سنگين شد&lt;br /&gt;ناخن دست کسي رنگين شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; ايدز نداشت&lt;br /&gt;عفت و حسن جمال&lt;br /&gt;هيچ يک نيز نداشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتي کرد به ما&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; داد جواب چت صد باره ي ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پسري&lt;/strong&gt; شوخي کرد&lt;br /&gt;گفت:در قلب مني&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري&lt;/strong&gt; جنبه نداشت&lt;br /&gt;حمل بر جدي کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پسري&lt;/strong&gt; گم مي شد&lt;br /&gt;در هياهوي زياد&lt;br /&gt;وسط پاچه ي شلوار گشاد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111255163229987543?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111255163229987543'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111255163229987543'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/1.html' title='منطقه ي ممنوع1'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111255082247019563</id><published>2005-04-03T22:18:00.000+04:30</published><updated>2005-04-27T19:01:07.533+04:30</updated><title type='text'>قصه ي درازها و کوتوله ها 4</title><content type='html'>&lt;strong&gt;يک نفر&lt;/strong&gt; تو خيابون راه مي رفت، گفتند:فلان فلان شده عليه ما راهپيمايي مي کني؟!&lt;br /&gt;نشست، گفتند:تحصن مي کني؟!&lt;br /&gt;خوابيد، گفتند:سد معبر مي کني؟!&lt;br /&gt;نفس عميق کشيد، گفتند:فضا رو مسموم مي کني؟!&lt;br /&gt;مُرد،خيابونو به اسمش کردن&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;يه عده&lt;/strong&gt; جووني کردن ، انقلاب شد. از اون به بعد نذاشتن کسي جووني کنه&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; مثل ماه بود، هميشه سر اومدنش دعوا بود&lt;br /&gt;از &lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; شکايت شد، شاکياشو به جرم شکايت از اون زنداني کردن&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; خونريزي معده داشت،نجس و پاکي سرش مي شد، واسه همين با شلنگ آب مي خورد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111255082247019563?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111255082247019563'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111255082247019563'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/4.html' title='قصه ي درازها و کوتوله ها 4'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111234804116671052</id><published>2005-04-01T13:59:00.000+04:30</published><updated>2005-04-27T19:05:41.820+04:30</updated><title type='text'>برا ی سلامتی حاج آقا</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;یه آقا کوچولویی&lt;/strong&gt; بود که هر شب شلوارش رو خیس می کرد.یه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span &gt;نصف شبی اومد پیش مامانش و با شوق و ذوق گفت: مامان &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span &gt;مامان، امشب ن ش ا ش ی دم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span &gt;مادرش گفت:&lt;strong&gt;عزیزکم&lt;/strong&gt;، ن ش ا ش ی د ه شب درازه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span &gt;&lt;strong&gt;یه آقا بزرگه ای&lt;/strong&gt; بود که هر وقت با اروپایی ها مذاکره می کرد به اونا امتیاز می داد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span &gt;یه روز فکر کرد که اونا دیگه نمی تونند سرش کلاه بذارند و اومد&lt;br /&gt;پیش مردم و گفت:این &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span &gt;دفعه اونا به ما امتیاز می دن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span &gt;مردم گفتند:&lt;strong&gt;حاج آقا&lt;/strong&gt;! ...شب درازه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111234804116671052?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111234804116671052'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111234804116671052'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/04/blog-post.html' title='برا ی سلامتی حاج آقا'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111225279632319561</id><published>2005-03-31T11:34:00.000+04:30</published><updated>2005-03-31T11:36:36.323+04:30</updated><title type='text'>برای چهل</title><content type='html'>&lt;div style="styleDocument: [object]"&gt;&lt;span style="styleDocument: [object];font-size:130%;" &gt;عدد چهل یک جورهایی متفاوت است، این تفاوت هم به من و شما بر نمی گردد. مثلا چرا چهلم مرده را می گیرند و سی ام او را نمی گیرند؟ و یا آن چهل روزی که گر صبر کنی حکمت از زبانت جاری می شود. شاید این چهل روز همان پله های ترقی برای خواهر غمدیده بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="styleDocument: [object]"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هرچی بود و هست امروز اربعینه، همین&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111225279632319561?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111225279632319561'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111225279632319561'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/blog-post_31.html' title='برای چهل'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111209141532201726</id><published>2005-03-29T14:37:00.000+04:30</published><updated>2005-04-28T14:44:01.543+04:30</updated><title type='text'>قصه ي درازها و کوتوله ها 3</title><content type='html'>&lt;span &gt;&lt;strong&gt;یک نفر&lt;/strong&gt; با دو نفر قرار گذاشت ، هیچ کدوم سر قرار نرفتند(نفر چهارم خیط شد)&lt;br /&gt;(یاد) &lt;strong&gt;یه مرده&lt;/strong&gt; رو زنده نگه داشتن، &lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; که زنده بود ،کشتنش&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یه عده&lt;/strong&gt; آدم خوب تروریستها رو ترور می کردن&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک نفر&lt;/strong&gt; تندرو بود، چپ کرد، راستش کردن&lt;br /&gt;مردم به &lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; گفتن نیا، احساس تکلیف کرد، اومد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعد التحریر:&lt;/strong&gt;سالگرد سیده، حسن حسینی رو می گم. دلم می خواهد یک بار دیگه به مانند آن بعداز ظهر غم انگیز پاییزی در حیاط حوزه هنری، باشور و احساس برایم بخواند&lt;br /&gt;ای ازلی مرد برای ابد&lt;br /&gt;...&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111209141532201726?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111209141532201726'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111209141532201726'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/3.html' title='قصه ي درازها و کوتوله ها 3'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111203276669799928</id><published>2005-03-28T22:03:00.000+04:30</published><updated>2005-03-28T22:29:26.703+04:30</updated><title type='text'>ما و رییس جمهور آینده(1)اهه</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران دو دسته اند(تنها وجه اشتراک ما با آمریکا همینه!)سیس&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دسته ی اول آنهایی هستند که رای نمی آورندو&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; دسته ی دوم آنهایی که رای&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; می آورند(احتمالا اگر به مغزتان فشار بیاورید به این نتیجه می رسید که همه جا این طوریه اما در ایران واقعا متفاوته امتحان کنید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دسته اول:سیس &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;الف)آخوندها،حتی اگر خیلی هم مدرن باشند و حرف دل مردم را بزنندعمرا رای بیاورند چرا که مردم از دیدن آنها در تلویزیون و خیابان وسوار ماشینهای ضد همه چیز خسته شدند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب)نامردها،یعنی کسانی که یک بار مردم برای رو کم کنی بهشان رای میلیونی دادند و آنها فقط جیب خودشان را پر کردند و مرتب منافعشان اقتضا کرد بی عرضه شوند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ج)دست و پا چلفتی ها،مردم ما هر چقدر که جهان سومی باشند فرق آدم پپه با قبه را می فهمند و به کسانی که نمی توانند تنبان شلوارشان را بالابکشند را ی نمی دهند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;د)دشمان آمریکا،چون هر کی بیشتر شعار می دهد در خفا بیشتر مک دونالد می خورد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ه)عشایر،کسانی که هر چند سال یکبار می خواهند به ساختمان ریاست جمهوری کوچ کنند و مردم هم قطعا ازشان نمی خواهند کاندید شوند&lt;br /&gt;مطمئن باشن&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;د&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و)کسانی که سبیلشان توی دهنشان جا دارد برای این که مر دم را مرتبا به...خوردن وا می دارند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ز)کسانی که در جنگ سر جوونها را زیر آب کردند و حالا می خواهند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دسته دوم:سیس&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کسی که شورای نگهبان بخواهد(لا زم به ذکر است تمامی موارد بالا به راحتی با تامین نظر شورای نگهبان نقض می شوداصلا مردم چه کاره اند)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعد التحریر:&lt;/strong&gt;نگارنده خیلی دموکراسی رو قبول نداره ولی اگه برای دختر مردم بوق میزنید باید سوارش کنید شده یا کم کم اداشو در بیارید&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111203276669799928?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111203276669799928'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111203276669799928'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/1.html' title='ما و رییس جمهور آینده(1)اهه'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111181915496939822</id><published>2005-03-26T11:07:00.000+04:30</published><updated>2005-03-26T11:09:14.970+04:30</updated><title type='text'>سنت مزخرف دید و بازدید</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدعیان سنت به اسم دین با هر چه تجدد و مدرنیسم مبارزه می کنند و مدعیان تجدد که هیچ قید و بندی را بر نمی تابند سنت را حذف شده می خواهند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;این عید دیدنی هم از آن چیزهاییه که میگن باید باشه و هیچ دلیلی پشتش نیست. مثلا آدم خونه ی کسایی میره که اصلا باهاشون رفت و آمد نداره یا صبح می ری یه جا بعد ظهر صاب عله می آد خونه ات یا با یارو هیچ سنخیتی نداری ولی چون فامیلته نیم ساعت تحملش می کنی. چرا؟چون سنته، چون و چرا ممنوعه !سیس&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111181915496939822?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111181915496939822'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111181915496939822'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/blog-post_26.html' title='سنت مزخرف دید و بازدید'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111174151300038297</id><published>2005-03-25T13:31:00.000+04:30</published><updated>2005-03-25T13:35:13.006+04:30</updated><title type='text'>برای مصطفی و عزیزش</title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ستاره باز نخوابیده ،ماه بیدار است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شب است و دیده ی شب بین من کمی تار است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مرور خاطره ها را به باد می دادم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تمام قسمت چشمم سکوت رگبار است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امید خالی و ته بسته واژگون کردم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بریخت آب و به موجش خطوط بسیار است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ز خط اول سطر شکسته اش خوانده&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که کار خانه به دوشان دهر دشوار است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امیر قافله چون سر به دار می پوید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سزای ساحل آسوده رمل و شن زار است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شب است و خار بیابان و زوزه ی گرگان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;الا مسافر صحرا شفق پدیدار است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;خیلی سخته رفیق آدم یه مشکلی داشته باشه و نتونی کمکش کنی وتنها کاری که تواناییشو داشته باشی این باشه که بشینی و لبتو بگزی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111174151300038297?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111174151300038297'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111174151300038297'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/blog-post_25.html' title='برای مصطفی و عزیزش'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111147407016186045</id><published>2005-03-22T11:12:00.000+04:30</published><updated>2005-03-22T11:17:50.163+04:30</updated><title type='text'>کرگدن</title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;  همیشه چونان کرگدن تنها سفر کن.سخت پوست یاش و انفرادی و تک شاخ بر روی بینی.تا کسی را آزارت به ذهن نرسد و تو نیز تعلقی به دیگران نداشته باشی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;strong&gt;بعد التحریر:&lt;/strong&gt;همیشه در این فکر بودم که چرا هنرمندان امروز از شاعر و فیلمساز و ...آثارشان چون گذشته و گذشته گان موجب حظ درونی ام نمی شود.وقتی به یکسریشان نزدیک شدم کاملا علتش را فهمیدم.یاد میرفتاح و مهر افتادم و آن روزی که می خواستند برگردند.اگر چه هیچ وقت خورشید طلوع نکرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نیست از هیچ طرف راه برون شد زغمم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سخت دلبسته به این ایل و تبارم چه کنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111147407016186045?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111147407016186045'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111147407016186045'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/blog-post_22.html' title='کرگدن'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111131912618666904</id><published>2005-03-20T15:09:00.000+03:30</published><updated>2005-03-20T15:15:26.190+03:30</updated><title type='text'>تبریک مکانیکی</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;عصيان نمي جوشد راکد شده آب سياهي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;عصمت نمي پوشد جز رخت قلب لاابالي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;زمزم نمي پايد در زير پاي سهمگين غم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;بايد شدن رفتن تا انتهاي اين خرابي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;ديوار ديوار است گمکردگان ره به استرجا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;خورشيد پشت ابر ماه است و اين تاريک بازي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;سيما زر و سيمي نقش و نگارش زاده اي موهن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;زيباي تو در تو افتاده زير پاي قالي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;فرداي فردا را ديروزها ناچيزتر دادم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;بازيچه ام حالا در دست گل يا پوچ کاري ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;با ميله ها گفتم راز فرار خويش بي پروا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;شد دامنم آخر آلوده ي اين نابکاري ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;سيرم تو پنهان کن چيزي نخواهم توش ره گيرم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;بيمي ز گرگم نيست کفتار خفته در حوالي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;دردي نمي کاهد اين تيرهاي پوک مشقي ات&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;پر کن خشابت را اين بار با آن اصل جنگي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;يک بار مردن را مثل هميشه دوست مي دارم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;هر چند اين يک هم افتاد در دور و توالي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;این شعر محترم چند تایی ایراد وزنی داره قافیه اش هم محل شکه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;در هر صورت هر کس یه جور سال نو رو تحویل می کنه&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111131912618666904?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111131912618666904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111131912618666904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/blog-post_20.html' title='تبریک مکانیکی'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111121817963415543</id><published>2005-03-19T11:08:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T11:12:59.636+03:30</updated><title type='text'>سگ ها و گرگ ها</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شیرها را از چوب ها آویزان کردند،سلطان جنگل روزگارش عکس شده،بر روی دست انسان نماها.نگذارید گرگ و کفتار و روباه این صحنه را ببینند.مگر فراموش کردید آن روزی را که عقاب خفت و آسمان لبریز از لاشخور شد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;چند تا اتفاق بد برای چند تا از دوستام افتاده تا سالشان به خیر و خوشی تحویل نشود.یاد شعر عقاب دکتر خانلری و سگها و گرگها ی اخوان افتادم.پای شیر را بستن خیلی بیشتر کیف دارد تا شکار خرگوش و خوک و...این آدمها کف می زنندو...عقاب را پیدا نکردم ولی سگها و گرگها&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;سگ ها و گرگ ها&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;يك&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هوا سرد است و برف آهسته بارد&lt;br /&gt;ز ابري ساكت و خاكستري رنگ&lt;br /&gt;زمين را بارش مثقال, مثقال&lt;br /&gt;فرستد پوشش فرسنگ, فرسنگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرود كلبة بي روزن شب&lt;br /&gt;سرود برف و باران ست امشب&lt;br /&gt;ولي از زوزه هاي باد پيداست&lt;br /&gt;كه شب مهمان توفان ست امشب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوان بر پرده هاي برف ها, باد,&lt;br /&gt;روان بر بال هاي باد, باران؛&lt;br /&gt;درون كلبة بي روزن شب,&lt;br /&gt;شب توفاني سرد زمستان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آواز سگ ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «زمين سرد است و برف آلوده و تر,&lt;br /&gt;هوا تاريك و توفان خشمناك ست؛&lt;br /&gt;كشد ـ مانند گرگان ـ باد, زوزه,&lt;br /&gt;ولي ما نيكبختانرا چه باك ست؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «كنار مطبخ ارباب, آنجا,&lt;br /&gt;بر آن خاك اره هاي نرم خفتن,&lt;br /&gt;چه لذت بخش و مطبوع ست؛ وآنگاه&lt;br /&gt;عزيزم گفتن و جانم شنفتن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «وزآن ته مانده هاي سفره خوردن,»&lt;br /&gt;ـ «وگر آن هم نباشد, استخواني.»&lt;br /&gt;ـ «چه عمر راحتي, دنياي خوبي,&lt;br /&gt;چه ارباب عزيز و مهرباني!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «ولي شلاق! . . . اين ديگر بلائي ست . . .»&lt;br /&gt;ـ «بلي, اما تحمل كرد بايد؛&lt;br /&gt;درست ست اينكه الحق دردناكست,&lt;br /&gt;ولي ارباب آخر رحمش آيد,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذارد, چون فروكش كرد خشمش,&lt;br /&gt;كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم&lt;br /&gt;شمارد زخم هامان را و ما اين ـ&lt;br /&gt;محبت را غنيمت مي شماريم . . .»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خروشد باد و بارد همچنان برف&lt;br /&gt;ز سقف كلبة بي روزن شب,&lt;br /&gt;شب توفاني سرد زمستان,&lt;br /&gt;زمستان سياه مرگ مركب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آواز گرگ ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «زمين سرد است و برف آلوده و تر&lt;br /&gt;هوا تاريك و توفان خشمگين ست&lt;br /&gt;كشد ـ مانند سگ ها ـ باد, زوزه,&lt;br /&gt;زمين و آسمان با ما بكين ست»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «شب و كولاك رعب انگيز و وحشي,&lt;br /&gt;شب و صحراي وحشتناك و سرما؛&lt;br /&gt;بلاي نيستي, سرماي پرسوز,&lt;br /&gt;حكومت مي كند بر دشت و بر ما.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «نه مارا گوشة گرم كنامي,&lt;br /&gt;شكاف كوهساري, سرپناهي؛»&lt;br /&gt;ـ «نه حتي جنگلي كوچك, كه بتوان&lt;br /&gt;در آن آسود, بي تشويش, گاهي.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «دو دشمن در كمين ماست؛ دايم&lt;br /&gt;دو دشمن مي دهد ما را شكنجه&lt;br /&gt;برون: سرما, درون: اين آتش جوع&lt;br /&gt;كه بر اركان ما افكنده پنجه.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «و . . . اينك . . . سومين دشمن . . . كه ناگاه&lt;br /&gt;برون جست از كمين و حمله ور گشت&lt;br /&gt;. . . سلاح آتشين . . . بي رحم . . . بي رحم&lt;br /&gt;. . . نه پاي رفتن و ني جاي برگشت . . .»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «بنوش اي برف! گلگون شو, برافروز&lt;br /&gt;كه اين خون, خون ما بي خانمان هاست.&lt;br /&gt;كه اين خون, خون گرگان گرسنه ست&lt;br /&gt;كه اين خون, خون فرزندان صحراست»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ـ «درين سرما, گرسنه, زخم خورده,&lt;br /&gt;دويم آسيمه سر بر برف, چون باد.&lt;br /&gt;وليكن عزت آزادگي را&lt;br /&gt;نگهبانيم, آزاديم, آزاد.»&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111121817963415543?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111121817963415543'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111121817963415543'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/blog-post_18.html' title='سگ ها و گرگ ها'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-111106411987693279</id><published>2005-03-17T16:08:00.000+03:30</published><updated>2005-03-17T16:25:19.886+03:30</updated><title type='text'>وحشی بازی اجتناب ناپذير است</title><content type='html'>&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="styleDocument: [object];font-size:130%;" &gt;&lt;em style="styleDocument: [object]"&gt;از آنجاییکه روانشناس عزیز و نمکی مان، سرکار خانم فردوسی پور در طی برنامه های مختلف رادیو و تلویزیون برگزاری مراسم &lt;/em&gt;&lt;em&gt;چهارشنبه سوری را اجتناب ناپذیر دانسته اند و از اولیا محترم خواسته اند که با کودکانشان همراه شوند،توصیه های راهبردی زیر به&lt;/em&gt; &lt;em style="styleDocument: [object]"&gt;مسئولین امر ایمیل شد:&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="styleDocument: [object];font-size:130%;" &gt;چند شرکت داخلی وابسته به آقایان،ترجیحا خاندان هاشمی، به طور انبوه به تولید مواد محترقه بپردازند. وتبلیغ شود که«مهم نیست مارکش چی باشه،مهم اینه که استاندارد باشه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شهرداری های محترم بالاخص شهرداری تهران که به رفاه حال شهروندان این همه اهمیت می دهد در فروشگاههای غیر متمرکز خود  درکنار میوه فروشی ها و غیره به توزیع این محصولات بپردازد تا سفرهای درون شهری کاهش بیابد و البته با قیمت مقطوع.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک سمینار با موضوع«فواید ایجاد سر و صدا در اندیشه دینی»در سالن همایشهای صدا و سیما برگزار شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای کنترل بهتر ترافیک، سازمان تبلیغات اسلامی مسیرهای برگزاری مراسم را اعلام نماید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بخشی از درآمدهای هنگفت جشنهای نیکوکاری به نیازمندان این تفریحات سالم اختصاص یابد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دولت جمهوری اسلامی از این حضور مردم همیشه در صحنه درس گرفته و با تکیه بر این پشتوانه در مذاکرات هسته ای شل نیاید و یک امتیاز هم به اروپایی ها ندهد(با عرض معذرت از خانم کاندولیزا رایس که ایشان را آدم حساب نکردیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;والدین  محترم از خواهر و دختر خاله و عمه و دایی و ...ودختران جوان و خوشگل فامیل تقاضا کنند که جلوی کودکانشان با فیس و ادا رژه بروند تا آنها با انداختن ترقه زیر پای اقوام کیف کنند و مزاحم ناموس مردم نشوند(دختر مظلوم و عفیف مردم چه گناهی کرده ؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;والدین محترم به کودکانشان تز دهند؛به این معنی که مثلا جلوی این دو تا خانم ترقه بانداز؛یا از حیاط خانه این طوری پرت کن و... تا قدرت ابتکار عمل و تفکر از کودکانشان صلب شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;والدین محترم خودشان مواد صدا زا را تهیه کنند تا کودکانشان به سراغ فروشنده های دوره گرد نروند؛که در کنار این مواد به جای بقیه پول به آنها فیلم سوپر و نوار غیرمجاز و دیگر آلات مخرب روح و روان آدمی قالب کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="styleDocument: [object];font-size:130%;" &gt;در جهت برگزاری هرچه باشکوه تر این مراسم استفاده از نارنجک جنگی، منور، دوشکا،موشک شهاب 3،کوثر، ذوالفقار، امیر، حسن ،حسام و دیگر تولیدات صنایع دفاع بلا مانع شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تبصره:این استفاده باعث افزایش تولید وپیشرفت صنایع نظامی ما خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="styleDocument: [object];font-size:130%;" &gt;در کنار خانه عفاف ، ندامتگاه،آسایشگاه، خانه ترقه افتتاح شود و در جهت حفظ شئونات اسلامی تیم دخترها و پسرها با رعایت فاصله جانبی و با نظارت ولی خود به هم ترقه پرتاب کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تبصره:برای تاسیس این خانه،برداشت از حساب ذخیره ارزی آزاد شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="styleDocument: [object];font-size:130%;" &gt;والدین و مسئولین محترمی که به موارد بالا بی توجهی نشان دهند مسبب تمام بدبختی ها و هتک حرمتها، فقر و فساد و فحشا و ...هستند وسریعا برای قصاص به قوه قضاییه مراجعه کنند.تلویزیون جمهوری اسلامی موظف است اعترافات صریح متهمان را به صورت شفاف و با درخواست مکرر مردم،چند باره پخش کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;توضیح:&lt;/strong&gt;مطلب بالا اصولا سیاسی و بی مزه نیست،پس چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="styleDocument: [object]" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;یه آقا حسینی ما داریم که وقتی وبلاگ راه افتاد،هی نفوس بد زد،وقتی تعطیل شد، نفوس بد زد، حالا که دوباره راه افتاده منتظرشیم&lt;br /&gt;.تا سه نشه ،بازی نشه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-111106411987693279?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111106411987693279'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/111106411987693279'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title='وحشی بازی اجتناب ناپذير است'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109609072572641164</id><published>2004-09-25T09:04:00.000+03:30</published><updated>2004-09-25T09:08:45.726+03:30</updated><title type='text'>طرح دگر-1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آه از اين بي‌دردي! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نيست گويا مردي &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باز مانند سگان ده كبلاي حسن &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;غرغرو و بي‌تاب &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مي‌كنم وغ‌ وغ ساهاب ، به خواب&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بي‌حد و حصر و حساب &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شكوه‌ها سر دهم از دهر و زمانه اي ‌واي &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گوييا در اينجا &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من نيم از آنها &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چون تف سربالا &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آمدم از پي‌اعصاردگر &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قوم دگر &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جد و پدرجد دگر &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پشت آن كوه بلند &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با خطي سرخ و كسي تيشه به دست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بنوشته شايد: &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;« از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند » &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين نوشتن به خطاست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بايدش طرح دگر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;ابن ها یک طرح زنجیره ای هستند که هر روز یک تکه اش را می زنم،اگر شعر را کلام مخیل&lt;br /&gt;بدانیم بهره ای از تخیل نبرده اند.وغ وغ ساهاب کتابی از صادق هدایت است و مصرعی که داخل گیومه آمده&lt;br /&gt;از حسن حسینی است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;a href="http://bb.1asphost.com/pnud/comment24/comment.asp"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نظر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109609072572641164?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109609072572641164'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109609072572641164'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/1.html' title='طرح دگر-1'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109595808679687651</id><published>2004-09-23T20:10:00.000+03:30</published><updated>2004-09-23T20:18:06.796+03:30</updated><title type='text'>نوشداروی طرح ژنریک</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جستجو&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سالکی خسته به دنبال حقیقت می رفت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مجاری اداری&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گم شد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پیوستگی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری بنده نبود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و از آنجایی که بنده نبود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جیبش آکنده نبود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تیشه و اره نداشت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عاشق رنده نبود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری...پ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر لب تصویرش &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خنده نبود&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;واقعه داخلی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری از داخل&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کت و شلوار دلش خونی شد...پ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تاجری صاحب یک واحد مسکونی شد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جابجایی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نانوایی ز قضا شاعر شد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری را غم نان &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاسب کرد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ترحم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری خرما را &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با خدا قافیه کرد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تاجران رحم به حالش کردند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناقدان شاعر سالش کردند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سقوط عنکبوت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری شعر نوشت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عنکبوتی از سقف&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روی دفتر افتاد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مگس معرکه نام آور شد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;طبق معمول&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری پول نداشت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناصحانش گفتند:لااقل حال بده&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبق معمول نداشت&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از بو تا رو&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری بو می داد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و به بوگیروَشان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رو می داد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اندراج&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاعری سُر می خورد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;داخل اهل قلم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بُر می خورد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;بالا خره کتاب نوشداروی ژنریک حسن حسینی در آمد .قیمت آن هم 400 تومان هست .هر کی می&lt;br /&gt;خواد یگه براش بگیرم واما قسمت دردآور کار آنجاست که مقدمه ی کتاب را یوسف نیا سال 80 نوشته و به&lt;br /&gt;قول حسینی بعد از اینکه رسانه های عمومی مرگش را اعلام کردند،این کتاب چاپ شده یک سری از این&lt;br /&gt;ذوشداروها را هم می توانید اینجا پیدا کنید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://totam83.persianblog.com/"&gt;http://totam83.persianblog.com/&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;a href="http://bb.1asphost.com/pnud/comment24/comment.asp"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نظر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109595808679687651?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109595808679687651'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109595808679687651'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/blog-post_23.html' title='نوشداروی طرح ژنریک'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109567764709557270</id><published>2004-09-20T15:17:00.000+04:30</published><updated>2004-09-20T15:24:07.096+04:30</updated><title type='text'>اگر نبود</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر دریا نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ساحل چه معنی داشت،ساحل؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر سقا نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از العطش دم کس نمی زد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عمود خیمه ها را ، پس نمی زد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر چشمی نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای تیر زهرآگین دربند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رها گشته ز دست کین خرسند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که می زد با تمام شوق لبخند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر دستی نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جدایی معنی اش را خاک می کرد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زحرف از عشق اعلی باک می کرد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گریبان جنون را چاک می کرد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر سروی نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;علف خود را رشید و بینهایت وار می خواند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای سایه ی گسترده ی مهر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خیالی پوچ و بی تاثیر می ماند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر فرقی نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عمود آهن ارکان ظلمت &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی آمد فرود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مشتق نمی شد اوج غیرت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر ققنس نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای آتش افشانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی کرد میل کوه آتش افشانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر مشکی نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آبی نمی ریخت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به کابوس عطش خوابی نمی ریخت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر مولا نبود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سقا چه معنی داشت سقا؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109567764709557270?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109567764709557270'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109567764709557270'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/blog-post_20.html' title='اگر نبود'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109552021915331615</id><published>2004-09-18T19:37:00.000+04:30</published><updated>2004-09-18T19:40:19.153+04:30</updated><title type='text'>شبهای طلایی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای من امشب و فردا شب بالاتر از تمامی شبهای سال است چه شب قدر و عید نوروز و کریسمس و ...در&lt;br /&gt;بند قراری هستند و این دو شب بدون قاعده و قانون.&lt;br /&gt;و مگر نه اینکه انسان عمری به دنبال کسی می گردد که با او حرف بزند همدلی کند مگر انسان کمال طلب و&lt;br /&gt;حقیقت جو نیست وزیبایی را دوست ندارد و .. ومگر همه ی اینها را حسین(ع)وعباس(ع)ندارند. شیرینترین&lt;br /&gt;لحظات من مدیون این دو مولود است و من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;a href="http://bb.1asphost.com/pnud/comment24/"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نظر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109552021915331615?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109552021915331615'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109552021915331615'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/blog-post_18.html' title='شبهای طلایی'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109535184058056870</id><published>2004-09-16T20:52:00.000+04:30</published><updated>2004-09-17T13:31:05.040+04:30</updated><title type='text'>چاي دم كرده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; چاي دم كرده ، آن هم در استكان كمر باريك ، شايد لذت بخش‌ترين شربتي باشد كه بزرگترهاي ما با آن حال كرده‌اند و اگرچه نمونه‌ي امروزي آن ؛ يعني چايي در ليوان بزرگ و به اصطلاح تركي ، بيشتر رواج دارد، اما از نفس لذت ناشي از چايي هيچ خللي وارد نشده است و بي‌مورد نبوده كه گفته‌اند &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است                            سيگار بعد چايي ، چايي بعد سيگار &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما اين كه چرا چايي در ايران و ديگر نوشيدنيهاي تلخ مثل قهوه در دنيا رواج يافته‌اند و اولين تعارف بعد از سلام و احوالپرسي به « چايي يا شربت؟ » « كم‌رنگ يا پررنگ؟ » « با شير و شكر !» و ... خلاصه مي‌شود شايد به تلخي اين نوشيدنيها برگردد. جالب آن  كه در طول تاريخ هميشه خوردنيهاي تلخ مذموم و ميل خراب كن بودند و عاشقان تنها به خاطر آنكه از دست محبوب ، و عرفا چون رضاي دوست را در آن مي‌ديدند به خوردن آنها رضايت مي‌دادند ، ولي حالا نه معشوقي و  ورطه‌ي آزمايشي است كه هر روز و هر ساعت و دقيقه ، يك ليوان چاي گرم يا سرد هورت كشيده مي‌شود و البته در بيشتر موارد با قند كله‌ي اعلا، و كمتر كسي است كه با ريختن شكر فاتحه‌ي تلخي آنرا بخواند و چاي شيرين بخورد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در عشق و علاقه ما به تلخ كامي و درد و رنج و غرغركردن ترديدي وجود ندارد و اگر اين اصطلاحات و تمامي تبعات آنها را از زندگي روزمره‌مان فاكتور بگيريم شايد يك سلام و عليك خشك و خالي هم باقي نماند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ما عادت كرده‌ايم بگوييم آه ، اي داد بيداد ، تسليت مي‌گويم ، پول ندارم ، عجب زمانه‌اي شده و ... و راستي اگر اين همه ، بدبختي و فلاكت است و هيچ جاي خوشي و نعمت نيست و البته هيچ كدام ما هم باعث اين سياهي و رنج و ندامت‌ها نبوديم ، آيا در خوردن چاي تلخ هم اجباري وجود دارد؟ و كسي ما را مجبور كرده است و تفنگ روي شقيقه‌مان گذاشته كه يا اين چاي تلخ را با تفاله روزي ده بار سرمي‌كشي يا مي‌كشمت؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شايد هم تفنگ و ... واقعيت داشته باشد و شايد هم همان عادت لعنتي و لذت‌بخش ما باشد كه از مظلوم ها ، كتك‌خورده‌ها و بدبخت بيچاره‌ها خوشمان مي‌آيد و ...همین &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحرير:&lt;/strong&gt;خيلي از دوستان پرسيدند که چرا چاي دم کرده؟  اين هم علتش.البته اين مقاله را قبل از راه انداختن وبلاگ نوشته بودم اما چون نظرسنجي نداشت ،صبر کردم تا امروز که اين پسر خاله ي ناخلف الوعده را وفا کرد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;a href="http://bb.1asphost.com/pnud/comment24/comment.asp"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نظر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109535184058056870?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109535184058056870'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109535184058056870'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/blog-post_16.html' title='چاي دم كرده'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109473449941989828</id><published>2004-09-09T17:05:00.000+04:30</published><updated>2004-09-09T17:24:59.420+04:30</updated><title type='text'>خزعبلات دینامیکی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; سوادش زیاد بود،صادرش کردن.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یه خزعبلاتی نوشته بودم که این بلاگ سپات نفرستاد. این پسر خاله ی ما هم که نظر سنجی رو راه ننداخت.همین &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109473449941989828?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109473449941989828'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109473449941989828'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/blog-post_09.html' title='خزعبلات دینامیکی'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109465868579479617</id><published>2004-09-08T19:54:00.000+04:30</published><updated>2004-09-08T20:38:36.670+04:30</updated><title type='text'>اگر آمریکا نبود </title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر آمریکا نبود جمهوری اسلامی تعطیل می شد.چرا که &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما ملت تظاهرات و راهپیمایی هستیم و ورد قالب راهپیماییها ،مرگ بر آمریکا،است &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما سخنرانی دوست داریم و نصف بیشتر سخنرانیهای رجل سیاسی ما در مورد آمریکا و نقشه های شوم آن است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تلویزیون ما علاقه ی بسیاری به اخبار آمریکا دارد،فقط کافی است یک جای کار آنها بلنگد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما نیازمند دشمن هستیم و چه کسی بهتر از آمریکا.و...همین &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحریر:&lt;/strong&gt;در این که آمریکا دشمن جمهوری اسلامی است شکی نیست چرا که ما هم دشمن آمریکا هستیم&lt;br /&gt;ومتقابلا منافع هم را در معرض خطر قرار می دهیم اما به جای فعالیت مثبت دم زدن از عداوت آمریکا نتیجه&lt;br /&gt;ی معکوس خواهد داشت.(یک بابا بزرگ دلسوز)مخلص&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109465868579479617?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109465868579479617'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109465868579479617'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/blog-post_109465868579479617.html' title='اگر آمریکا نبود '/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109428124130546250</id><published>2004-09-04T11:16:00.000+04:30</published><updated>2004-09-04T11:30:41.306+04:30</updated><title type='text'>ايام خوش آن بود كه با دوست سپر شد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مهمانی به خانه غريبه بيشتر شبيه عذاب است. مشکل آن جا است که بايد پيشاپيش از آداب و رسوم آن خانه بدانی و رعايت کنی. اما مهمان شدن به سرای دوست نياز به هيچ آداب و ترتيبی ندارد که:&lt;br /&gt;رزق ما با پای مهمان می‌رسد از خوان غيبهست ميزبان ما هر که می‌شود ميهمان ما&lt;br /&gt;در انديشه بودم امروز که در ضيافت رفيق صديق و يار شفيق هستم از چه بنويسم که صبح هنگام پدرم شعری خواند که به مذاقم خوش آمد:&lt;br /&gt;عنان مال خود را به دست غير مدهكه مال خود طلبيدن كم از گدايي نيست&lt;br /&gt;اگر چه قرار بود که ديروز خدمت برسيم اما هيچ صاحب کرمی مهمانش را به خاطر تاخير ناخواسته سرزنش نمی‌کند. مجال وبلاگ کوتاه است و چانه‌درازی بيجا.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;حميدي (hamidi.persianblog.com)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109428124130546250?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109428124130546250'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109428124130546250'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/blog-post.html' title='ايام خوش آن بود كه با دوست سپر شد'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109406332286232426</id><published>2004-09-01T22:52:00.000+04:30</published><updated>2004-09-01T22:58:42.863+04:30</updated><title type='text'>قصه ی کوتوله ها و درازها 2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; اینقدر سر موضعش ایستاد که از همه عقب موند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; رئیس جمهور شد تا هزار تا کار بکنه،تنها کاری که کرد این بود که رئیس جمهور موند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; اینقده تندروی کرد که پاش چلاق شد،چون نمی تونست راه بره شد طرفدار سیاست گام به گام.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; شب تا صبح کابوس می دید،صبح تا شب کابوساشو به اسم سخنرانی به خورد مردم می داد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; انقلابی بیست سال زندانی بود.بعد ازپیروزی انقلاب چون هیچ کاری بلد نبود،شد رئیس زندان.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; راه می رفت و با خودش حرف می زد،همه چپ چپ نگاش می کردن.یه بلندگو دستش گرفت،همه دورش جمع شدن و براش کف زدن.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; رفت توی خیابون احساس خطر کرد،فکر کرد ممکنه بکشنش.اومد توی خونه احساس تنهایی کرد،خواست خودشو بکشه.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یه نفر&lt;/strong&gt; رفت رو بلندی حرف بزنه،هیچ کس محلش نذاشت.ماشین که بهش زد،همه دویدند،یکی از اون وسط پرسید:این دم آخری حرفی نداری؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109406332286232426?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109406332286232426'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109406332286232426'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/09/2.html' title='قصه ی کوتوله ها و درازها 2'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109393254489905650</id><published>2004-08-31T10:34:00.000+04:30</published><updated>2004-08-31T10:39:04.900+04:30</updated><title type='text'>قصه ي درازها و کوتوله ها </title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; همه چي رو عادلانه تقسيم کرد، هيشکي هيچي گيرش نيومد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; قبل از اينکه حکم مسئوليتش تمديد بشه معاوناشو عوض کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; داشت نقاشي مي کرد، گرفتنش.يه نفر خمپاره انداخت ،نتونستن بگيرنش.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; يه روزه به جايي رسيد ،جو گرفتش،فکر کرد چند روزه مي تونه جاي همه رو بگيره.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; داشت راه مي رفت.باد اومد،افتاد تو زندون.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; به خطاهاش اعتراف کرد، آزادش کردن.يه نفر ديگه که مي گفت کار بدي نکرده تو زندونه.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; هر کاري کرد زبون آمريکايي ياد بگيره،نتونست.شد دشمن آمريکا.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يه نفر&lt;/strong&gt; نمي خواست رئيس جمهور بشه،همه ازش دعوت مي کردن.يه نفر ديگه مي خواست رئيس جمهور بشه،هيچ کس ازش دعوت نمي کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعد التحرير:&lt;/strong&gt;بعضي از اين جمله ها نوشته ي ابراهيم نبوي است(توي کتاب کوتوله ها و درازها)و بقيه اش هم مال خودمه که قراره تو چند تا نشريه ي دانشجويي چاپ بشه. (ادامه دارد)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109393254489905650?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109393254489905650'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109393254489905650'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/08/blog-post_109393254489905650.html' title='قصه ي درازها و کوتوله ها '/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109386236717979389</id><published>2004-08-30T14:59:00.000+04:30</published><updated>2004-08-30T15:09:27.180+04:30</updated><title type='text'>ترك ديوار</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كرمها مي‌لولند&lt;br /&gt;بهر تقديس جفا &lt;br /&gt;قصه‌ها مي‌گويند          &lt;br /&gt;آسمان طاقت خورشيد ندارد زين پس&lt;br /&gt;نفس ماه گرفته زسياهي ،زعفن&lt;br /&gt;من نمي‌باشم من&lt;br /&gt;در پي زمزمه‌اي بيدارم&lt;br /&gt;آشناي ترك ديوارم&lt;br /&gt;مادري مي‌بينم ، رنگ ز صورت رفته&lt;br /&gt;شده از ثقل امانت خسته&lt;br /&gt;آمده ، ليك در خانه به رويش بسته&lt;br /&gt;زمزم زمزمه‌اش جوشان است&lt;br /&gt;خواب ديده كه در اين كعبه‌ي گل&lt;br /&gt;چند روزي به كسي مهمان است&lt;br /&gt;طعنه و زخم زبان مي‌جوشد&lt;br /&gt;كينه و حقد زمان مي‌جوشد&lt;br /&gt;عقرب عقربه‌ها مي‌تازد&lt;br /&gt;نيش در قلب فرو مي‌سازد&lt;br /&gt;قفل در ره به تمرد دارد&lt;br /&gt;ره عصيان و خطا&lt;br /&gt;ره نافرماني&lt;br /&gt;شده بازيچه ي افسون بلا&lt;br /&gt;همنفس با تپش ناداني&lt;br /&gt;راه ديگر بايد&lt;br /&gt;شده حتي اينجا&lt;br /&gt;قلب ديوار ترك بردارد&lt;br /&gt;بشكافد از هم&lt;br /&gt;تا كه او پا به درون بگذارد&lt;br /&gt;بنويسد آنجا&lt;br /&gt;كه شكستن هنر مردان است&lt;br /&gt;دل هر جايي بيچاره دگر&lt;br /&gt;دل بشكسته‌ي صدباره دگر&lt;br /&gt;مأمني مي‌يابد&lt;br /&gt;پيشواي همه آفاق جنون&lt;br /&gt;ازشكاف ترك ديواريم&lt;br /&gt;مي‌آيد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحرير:&lt;/strong&gt;اين شعر بالا تو سروش جوان هم چاپ شده و به مناسبت ميلاد مولاست...&lt;br /&gt;عشق اولي رو عشقه        صاحب و ولي رو عشقه&lt;br /&gt;کعبه رو نمی شناسم         خونه ی علی رو عشقه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109386236717979389?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109386236717979389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109386236717979389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/08/blog-post_109386236717979389.html' title='ترك ديوار'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109334203602683120</id><published>2004-08-24T14:30:00.000+04:30</published><updated>2004-08-24T14:37:16.026+04:30</updated><title type='text'>بعد از شهدا چه نکرده ايم؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنها را به نفع خودمان مصادره کرديم.در اين کار فرماندهان و بچه هاي جبهه و جنگ نقش به سزايي ايفا کردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تعريف جديدي از شهدا ارائه داديم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تعريفمان را در سطح جامعه پخش و تبليغ کرديم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعد از اينکه همه مثل ما به شهيد نگاه کردند،نظريات متفاوت و مخالف را سرکوب کرديم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کار به جايي کشيده شد که زندگينامه هاي شهدا هم با عينک ما نوشته شد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جوانان با آنکه شهيدان را دوست دارند ولي هيچ وقت دلشان نمي خواهد مثل آنها شوند چرا که آنها:صبح تا شب نماز مي خوانند،يک حرف نامربوط هم نمي زنند،از همه چيزشان در راه اسلام مي گذرند،به زن و بچه و زندگي و عشق و ... بي اهميتند و همه را در خدا مي بينندوغیره&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعدالتحرير:&lt;/strong&gt;روي ديواري نوشته بودند بعد از شهدا چه کرده ايم ديدم بعضي ها تا يه زلف بيرون مي بينند داد و هوار مي کشند که جواب شهدا را چه بدهيم اما در مقابل خودشان و آنهايي که شهدا را مصادره کردند هيچ نمي گويند.به يه بنده خدايي گفتند بيا زندگينامه ي آويني رو بنويس،گفت همشو،گفتن نه اونجاهايي رو که ما مي گيم ،ننوشت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109334203602683120?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109334203602683120'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109334203602683120'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/08/blog-post_24.html' title='بعد از شهدا چه نکرده ايم؟'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109328520990379290</id><published>2004-08-23T21:21:00.000+04:30</published><updated>2004-08-23T22:56:39.263+04:30</updated><title type='text'>دوستها مردند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;دوست خوب دوست مرده است.آيا شما هرگز،به همدردي ،به کمک و به دوستي احتياج پيدا نکرده ايد؟حتما.اما من به خود ياد داده ام که به همدردي قناعت کنم.آسان تر مي توان آن را به دست آورد،مضافا اينکه تعهدي هم ايجاد نمي کند.از همدردي من مطمئن باشيد. و به دنبال آن بي درنگ در دل مي گويند:و حال به امور ديگر بپردازيم.همدردي از احساسات نخست وزيرانه است.آن را به بهاي اندک و معمولا بعد از وقوع بلايا به دست مي آورند،ولي دوستي به اين سادگي نيست. به مرور ايام و با رنج بسيار به دست مي آيد،اما چون به دست آمد،ديگر راهي براي خلاصي از آن وجود ندارد،بايد در برابرش سينه سپر کرد.مبادا تصور کنيد که دوستانتان،همانطور که وظيفه ي آنهاست،هر شب به شما تلفن خواهند کرد تا بدانند،آيا اتفاقا اين همان شبي نيست که هم صحبتي مي خواهيد؟آيا دل و دماغ بيرون آمدن از خانه را نداريد... بينيد،براي من ماجراي مردي را نقل کردند که دوستش به زندان افتاده بود و او شبها بر کف اتاق مي خوابيد تا از آسايشي لذت نبرد که رفيقش از آن محروم شده بود. چه کسي،آقاي عزيز،چه کسي براي ما بر زمين خواهد خفت؟آيا من خود به اين کار قادرم؟گوش کنيد ،من مي خواستم قادر به آن شوم و خواهم شد.همه ي ما روزي به اين کار قادر خواهيم شد و اين روز، روز رستگاري ما خواهد بود. ولي اين کار آسان نيست،زيرا دوستي با فراموشکاري يا لااقل ناتواني توام است.... آيا توجه کرده ايد که تنها مرگ احساسات ما را بيدار مي کند؟رفيقاني را که تازه از ما دور شده اند چه دوست مي داريم؟ مگر نه؟... ولي آيا مي دانيد براي چه ما هميشه نسبت به مردگان منصفتر و بخشنده تريم؟دليلش ساده است! با آنها الزامي در کار نيست.ما را آزاد مي گذارند، ما مي توانيم هر وقت فرصت داشتيم، در فاصله ي ميان يک مجلس مهماني و يک يار مهربان، يعني روي هم رفته در اوقات هدر رفته، بزرگداشت آنان را قرار دهيم. در حقيقت آنچه در رفقاي خود دوست داريم مرگ تازه است.مرگ سوزناک است!تاثر خودمان و دست آخر وجود خودمان است &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعد التحریر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;این ها قسمتی از کتاب سقوط البرکامو بود که سید علی میرفتاح(سردبیر قبلی مهر در ویژه نامه ای که برای شهید آوینی منتشر کرده بود آورد. تاویل و تفسیرش با خودتان. خدا همه ی رفتگان را بیامرزد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109328520990379290?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109328520990379290'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109328520990379290'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/08/blog-post_23.html' title='دوستها مردند'/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7896254.post-109258681835053874</id><published>2004-08-15T20:12:00.001+04:30</published><updated>2004-08-23T22:57:40.660+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;چه کسانی وبلاگ می نویسند؟&lt;br /&gt;الف)الافها،این دسته از آدمها هیچ دلیل خاصی برای اینکه به نوشتن وبلاگ روی آورده اند ندارند، درگذشته خاله زنکها می نشستند جلوی در خانه ی چی چی خانم و زاغ سیاه مردم را چوب می زدند به خاطر اینکه حوصله شان از خیلی چیزها سر رفته بود و البته امروزیها که کار اجدادشان را بی کلاسی می دانند به صورت مدرن وقتشان را تلف می کنند واگر به آنها بگویی الاف ،بهشان بر هم خواهد خورد.&lt;br /&gt;ب)خفه ها،یعنی آدمهایی که احساس خفگی می کنند و دلشان می خواهد یک جایی پیدا کنند برای عقده گشایی و دلشان خوش است به اینکه همدردی پیدا کنند واز آنجاییکه نوشتن در وبلاگ مسوولیت و هزار تا دردسر دیگر را ندارد چه کاری بهتر از این.&lt;br /&gt;ج)بلدها،یا آمهایی که بالاخره یک چیزی بلدند و می خواهند آنرا به دیگران عرضه کنند و حالا اینکه چرا از این همه راه، وبلاگ نویسی را انتخاب کردند باید از خودشان پرسید&lt;br /&gt;د)آدم حسابیها،این دسته از افراد به دلیل شهرتی که دارند خواه نا خواه وبلاگشان خواندنی است وشاید وبلاگ را راهی برای ارتباط با دیگران در نظر گرفته اند شاید هم دنبال محبوبیت اند و البته نمی توان از اهداف سیاسی نیز غفلت ورزید&lt;br /&gt;ه)بقیه دسته ها ،که کم هم نیستند و در این گزینه قرار دارند&lt;br /&gt;در هر صورت نویسنده ی این سطور هم به وبلاگ نویسی افتاده تا از کدام دسته به حساب بیاید &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7896254-109258681835053874?l=mortaz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109258681835053874'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7896254/posts/default/109258681835053874'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mortaz.blogspot.com/2004/08/blog-post.html' title=''/><author><name>روح اله ریاضی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10868941629226749687</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry></feed>
